كدخبر: ۱۲۵
تاريخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۰
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
نقد هنر
هنر سنتي 2
هنر اسلامي اصول نگارش مقدس را در بطن خود دارد. هنر، هنرمند و اثر هنري ماهيت خويش را از فيض خداوندي دريافت مي كنند. معيار هاي ذهني و يا اختياري، موجب اضمحلال هنر و ظهور پديده اي «هنر ناميده» شده است كه آن را هنر مدرن و هنر جديد هم ناميده اند. سنت همواره مقدس است، زيرا انسان هم مانند همة موجودات بر اساس سنت الهي آفريده شده است. شناخت ماهيت سنت و مدرنيته، منزلت هنر اسلامي را بيشتر آشكار مي كند.
هنر سنتي 2


اين مطلب در ادامه مقاله آقاي نوروزي طلب با عنوان جايگاه هنر اسلامي در جامعه نوين، و در ادامه مطلب هنر سنتي 1 ارائه گشته است.


آفريدن جهان نگارشي مقدس است و هنر اسلامي همانند هر هنر قدسي، اصول و لوازم

نگارش مقدس را در بطن خود حمل مي كند. ابداع در هنر اسلامي به معني تولد و ظهور صور

 كيهاني و قدسي اي است كه از آن نگارش مقدس نشأت مي گيرد. زيبايي در هنر اسلامي

بر آمده و نتيجة توحيد و وحدت صنع الهي است و هنرمند مسلمان در تماميّت مطلقِ

وجود، مستغرقِ عشق الهي و تابعِ هنرمندِ اوّل است.

از نظر مسيحيت نيز خداوند «هنرمند» به معناي رفيعِ كلمه است. تأكيد اين نكته در سخن

تيتوس بوركهارت
، تذكري شايان توجه مبني اين اصل است كه هنر، هنرمند و اثر هنري

هويت و ماهيت خويش را از فيض خداوندي دريافت مي كنند:

«آن چه بينش مسيحي از راه نوعي تمركز عاشقانه بر كلامي كه در وجود عيسي (ع)

متجسّد شده دريابد، بينش اسلاميدر عالم جبروتي و مافوق انساني مي جويد. از ديدگاه

اسلام، صنع الهي- به موجب قرآن، خداوند هنرمند (مصور) است- بيش از هر چيز عبارت

است از تجلي وحدت الهي در زيبايي و نظو كيهان.» (6)






فريتهوف شووان نيز در اين معناي بنيادين كه هر شكلي از هنر سنتي و قدسي و ديني از

آن نشأت مي گيرد، نوشته است:

«انسان به علت صورت الهي خود، در عين حال يك اثر هنري و يك هنرمند است. هنر ديني

داراي خصلت و فعل عقلي است كه آن را توسط زيبايي متجلي مي سازد. از آن جا كه في

نفسه متعلق به عالم صور است؛ هنر ديني صورت آن حقيقتي است كه خود ماوراء عالم صور

 است؛ هنر ديني لسان سكوت است. ولي لحظه اي كه ابتكار هنري از سنت منقطع شود،

سنتي كه آن را به حقيقت ديني مي پيوندد، اين ضمانتِ وجود عقل و بصيرت در هنر از بين

رفته، حماقت و ناداني همه جا ظهور مي كند. يك هنر مقدس است نه به علت هدف هاي

فردي هنرمند، بلكه به علت محتويات و معني رمزي و سبك آن؛ يعني توسط عوامل عيني، به

 سبب محتويات آن. تصوير بايد در محتويات خود ديني باشد و در جزئيات خود رمزي و در نحوة

اجراي خود روحاني، وگرنه فاقد حقيقت معنوي و خصوصويات آئيني، و حتماً با يقين بيشتر

مي توان گفت بدون خصلت مربوط به شعائر ديني خواهد بود. كتب آسماني و تفسير و تأويل-

 به آن معني كه در تصوّف و تشيّع آمده است- و هنر، همگي به درجات مختلف از وحي

سرچشمه مي گيرد. هنر شامل حد نهائي يا قشر جسماني دين و سنت است و بنابر اين

طبق ايناصل كه نهايات به يكديگر مي پيوندد، هنر به آن چه از همه در سنت و دين دروني تر

است پيوند مي يابد و لذا هنر خود از الهام تفكيك ناپذير است. مفهوم جديد هنر غلط است تا

آن حد كه قوه ي خيال خلاق و يا صرف انگيزه ي خلق كردن را جايگزين صورت به معناي

كيفي آن مي سازد و يا تا آن حد كه يك ارزيابي ذهني و مبتني بر حدس جاي يك ارزيابي

عيني و معنوي را مي گيرد.» (7)

از بين بردن اولويت روح و جايگزين ساختن آن توسط غريزه و يا سليقه، معيار هايي كه يا

صرفاً ذهني است و يا كاملاً دل بخواه و اختياري، موجب اضمحلال هنر و ظهور پديده اي «هنر

ناميده
» است كه آن را هنر مدرن و هنر جديد هم ناميده اند. شووان معتقد است:

«مباني هنر در عالم روح قرار دارد، در حكمت و عرفان و علم الهي، نه فقط در علم به صنعت

مورد نظر و يا در نبوغ! هنر مبتنيبر علمي است كه متعالي از آن است و به آن نظم مي

بخشد. نقد جديد هر روز بيش از پيش متمايل به تقسيم كردن هنر به طبقات ساختگي مي

شود. همه چيز گريزان و منفصل و از هم گسسته شده است. نسبيت هنري نقش مفهوم

هنر را ازبين مي برد، همان طور كه نسبيت فلسفي مفهوم حقيقت را از بين مي برد و

نسبيت از هر نوع كه باشد، عقل و ذكاوت را به قتل مي رساند. در زمينة همين نظريات قابل

توجه است كه مردم حاضرند فردي را كه "هنرمند" مي نامند مورد تجليل و تمجيد قرار دهند

چون "زمانة خود را بيان مي سازد". انگار كه در يك عصر يا زماني في نفسه امري كه

ممكن است هيچ خصلت و خصوصيت خاصي نداشته باشد بر حقيقت برتري دارد. ادعاي اين

كه يك اثر هنري خوب است چون "زمانة مار را بيان مي سازد"، درست مانند اين است كه

بگوئيم يك پديده خوب است چون يك چيزي را بيان مي كند. اگر چنين باشد، جنايت خوب

است زيرا تمايل جنايت را بيان مي كند، و يك اشتباه خوب است چون فقدان علم را بيان مي

كند، و قس علي هذا. هر گاه قرار باشد تقريباً همه چيز هنر و هر كس هنرمندي باشد، نه

كلمة "هنر" و نه "هنرمند" ديگر معنايي نخواهد داشت.» (8)


اثري از كورت شويتزر، خالق اثر «كليساي جامع آشغال»


بدون شك هنر جديد و دوران معاصر كه از ديدگاه بسياري از متفكرين و متألهين شرق و غرب

عالم، دوران ظلماني جديد (New Dark Age) ناميده مي شود، هنر اصيل و اسلامي و معنوي

 را كه بر آمده از سنت الهي است، محبوب كرده است.

عالم هنر جديد يك عالم ساختگي و مجازي و از هم گسيخته است. اشياء فاقد ماهيت اند و

 هر چيزي مي تواند به جاي چيز ديگر قرار گيرد؛ بدين سان كه يك ظرف جمع آوري ادرار به

عنوان اثر هنري توسط مارسل دوشان با امضاي «R.MUTT/1916» در نمايشگاهي كه

نامش «چهار تفنگدار» بود، در نيويورك ارائه شد. (9) جوهرة اين «هنر ناميده ها» با

جوهرة هنر اسلامي و مقدس به تمام ذات متفاوت است. جوهرة هنر جديد فقدان هر منش

متعالي و اخلاقي و ديني و قدسي است و ضديت با هويت، سنت و امر مقدس در هر

فرهنگ و تمدن و هنري، از خصوصيات بارزش و مجازي سازي (virtualisasion) فعليت آن

است كه در تمامي عرصه هاي هنر به اشكال متضاد و از هم گسيخته، زمانة جديد را بيان

مي كند.

در اسلام، يكي از اسم هاي خداوندي، «قدس» معادل Die Helige (مقدس) در آلماني

است. خداوند مقدس است و در جهان هستي كه فعل اوست و آفريدة او، مقدس است و

انسان نيز در جوهرة وجودي اش مقدس است و هنر تجلي اين جوهرة قدسي است كه در

سنت پديدار مي شود. منشأ هنر قدسي هنر سنتي است و هنر سنتي از هنرمند اول كه

خداست، نشأت مي گيرد و هم به او رجوع مي كند. هنر ديني مظهر روح و هنر عرفي مظهر

 نفس و نبوغ جمعي است. هنرديني از اصلي آسماني و ملكوتي (قدسي) نشأت گرفته

است و هنر عرفي تجلّي اصالت نفس و نفسانيت آدمي است.

هنر اسلامي جلوة نمادين حقايق لاهوتي است و هنر جديد صورت محسوس نفس ظلماني

است كه در هاويه منزل كرده است. هنر اسلامي هنر مبتني بر «ذكر» است و «ذكر» با

تكرار كلام يا نقش، معنا را در روح متجلي مي كند. روح در اين فرآيند نخست منزه از كثرات

شده، آماده براي ورود به عالم قدس مي شود و به همين دليل، تنزيه يكي از خصوصويات هنر

ديني است:

سبوحُ قدوسٌ ربُّ الملائكه و الرّوح

«ذكر سجده در اعمال ماه رجب»، مفاتيح الجنان

در هنر جديد نيز تكرار مشاهده مي شود، اما اين تكرار، تكرار «خود» است. «خودي» كه

گرفتار ظلمت شده است. مارسل دوشان گفته است:

«اغلب هنرمندان كاري نمي كنند جز اين كه خود را تكرار كنند! اين از جبر است. هميشه كه

نمي شود ابداع كرد. همه چيز تكرار بيهوده است. مابعد الطبيعه همان تكرار بيهوده است.

مذهب همان تكرار بيهوده است. همه چيز تكرار بيهوده است. خدا ابداع بشر است. چرا از

چنين خيال واهي حرف بزنيم. ايده ي آفريدن خدا، حماقتي ديوانه وار است.» (10)

سنت همواره مقدس است، زيرا انسان هم مانند همة موجودات بر اساس سنت الهي

آفريده شده است. سنت روش تحقيق امر مقدس و تجلّي گاه آن است. هنر عرفي، هنري

است كه به ويژگي هاي دنيويِ گسسته از سنت مي پردازد و به هر ميزاني كه در راه

رسيدن به اهداف نفساني و دنيوي و لذت جويانه و شهواني مصرّ است، از امر مقدس اعراض

 مي كند. تقدس زدايي جنبة بارز هنر عرفي است. در دنياي عرفي شده در غرب كه هنر

عرفي محصول آن است، نفي سنت هاي هنري از بارزترين اهداف مدرنيته است. مدرنيسم

در هنر جديد، صورت هنر عرفي است كه حضور امر قدسي و سنتي رادر هنر نفي مي كند و

 نتيجة اين نفي، اطلاق لفظ هنر به هيولايي ساخته شده از آشغال ها و قطعات و اشياء دور

ريختني است كه به صورت هايي ناهمساز «كلاژ» شده اند؛ همچون «كليساي جامع آشغال» اثر كورت شويتزر (1887-1948)، نقاش و مجسمه ساز آلماني.


اثري از كورت شويتزر، خالق اثر «كليساي جامع اشغال»


از لوازم تحليل مقوله اي به نام هنر اسلامي و تعيين شأن و منزلت آن در موقعيت كنوني

جامعة ايراني و كارآيي آن در پاسخگويي به نيازهاي معنوي و احياناً مادي روز، شناخت

ماهيت سنت و مدرنيته در عرصه ي هنر به نحو اعم و عرصة هنر معاصر ايران به طور اخص

است.

اين مطلب ادامه دارد.

تنظيم و ارائه: گلناز كشاورز
* نام:
ايميل:
* نظر: