كدخبر: ۱۲۷۸
تاريخ انتشار: ۱۹ دي ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۲
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
کارگاه های تخصصی/ دکتر آورزمانی
نشست تخصصی شخصیت کوروش
شخصیت کورش به عنوان اولین بنیانگذار و مدافع حقوق بشر چون دیگر شخصیت‌های تأثیرگذار در طول تاریخ، نه تنها از داستان پردازی‌ها به دور نبوده، بلکه مورخینی چون هردوت، مطالبی گفته‌اند که علاوه بر اینکه صحت آنها با توجه به مدارک باستان‌شناسی محل ابهام دارد، بلکه باعث می‌شود که دیگر روایت‌هایشان نیز با قدری تأمل و درنگ مورد بازخوانی قرار گیرند.
گروه علوم و تاریخ هنر پژوهشکده نظر، نشستی تخصصی را در باب "شخصیت کورش" با سخنرانی "دکتر فریدون آورزمانی" و حضور آقایان دکتر علی اکبر سرفراز، دکتر سیدامیر منصوری و دکتر علاءالدین آذری، خانم دکتر شهره جوادی و جمعی از پژوهشگران هنر و معماری در تاریخ 7 دی ماه 1389 برگزار کرد.
شخصیت کورش به عنوان اولین بنیانگذار و مدافع حقوق بشر چون دیگر شخصیت‌های تأثیرگذار در طول تاریخ، نه تنها از داستان پردازی‌ها به دور نبوده، بلکه مورخینی چون هردوت، مطالبی گفته‌اند که علاوه بر اینکه صحت آنها با توجه به مدارک باستان‌شناسی محل ابهام دارد، بلکه باعث می‌شود که دیگر روایت‌هایشان نیز با قدری تأمل و درنگ مورد بازخوانی قرار گیرند. از این رو دکتر آورزمانی در این نشست با ظرافتی قابل تحسین، به خوانش دوباره روایت های موجود از شخصیت کورش با توجه به اسناد و شواهد پرداختند.



کودکی کورش
پیش از به دنیا آمدن کورش، مادر وی که از تباری مادی بود خوابی را دال بر جاری شدن سیل از بدنش می‌بیند که خواب‌گزاران، تعبیرش را ظهور فردی قدرتمند می‌دانند. از این‌رو آستیاک –جدکورش- به خاطر ترس از دست دادن قدرت، تصمیم می‌گیرد دختر خود را به فردی پارسی بدهد.
کورش از بدو تولد تا به قدرت رسیدن بارها مورد سوءقصد قرار می‌گیرد اما هر بار به دلیل سرپیچی‌های مأمورین جان سالم بدر می‌برد تا در نهایت به پارس می‌رود و پارس و ماد را یکی می‌کند. در اینجا گوینده از دکتر سرفراز نقل کردند که اتحاد پارس و ماد به معنای انتقال قدرت از قومی به به قوم دیگر نبود بلکه بین این دو طایفه با نسبت خویشاوندی تنها انتقال قدرت داخلی صورت گرفت.

دوره بلوغ و پادشاهی کورش
زمانی که کورش قدرت می‌گیرد، کشورهای اطراف چون لیدی، بابل و ... از ترس، سر به شورش برآوردند. از این رو او لشکرکشی‌هایی به این مناطق جهت آرام‌سازی آنها صورت می‌دهد. بدیهی است که هدف کورش حرص به کشورگشایی نبود، بلکه ایجاد جهانی پر از عدالت و آزادی مذهبی بود. نکته شایان توجه این است که کورش به قدری عادل و مصلح بود که ساکنان سرزمین‌های اطراف از لشکرکشی او به سرزمین‌شان خرسند شده و با خوشحالی از او استقبال می‌کردند؛ زیرا کورش به عنوان فردی آزاداندیش فراتر از دوران خود بود؛ تاحدی که منشور کورش، به عنوان اثری نمادین از این فراروی است.

شخصیت کورش براساس متون دینی
سندیت تورات بر شخصیت کورش صحه می‌گذارد؛ به گونه‌ای که دانیال در دورة بخت‌النصر از رویای خود تعریف می‌کند : یک قوچ دیدیم که دو شاخ بلند داشت و... که در تفسیر این خواب در تورات کتاب دانیال باب 8 آمده است : "آن قوچ دو شاخ را که دیدی، پادشاهی ماد و پارس است" (شاخ نماد خدایان ایلام در آن زمان بوده که خود نشان از خدایی بودن کورش دارد)که قوم یهود را آزاد خواهد ساخت.
همچنین در کتاب اشعیا باب45 از قول یهوه آمده است : "... اکنون نیز کورش را برانگیخته‌ام تا به هدف عادلانه من جامه عمل بپوشاند. من تمام راه‌هایش را راست خواهم ساخت..." و باز می‌فرماید : تجارت مصر و حبشه را به او ارزانی می‌کنم.
تمامی این روایت‌ها با همة تحریفات، عظمت کورش را نشان می‌دهد. چنین شکوه و جلالی را در قران کریم نیز شاهد هستیم.
در مورد فردی به نام ذوالقرنین در سوره کهف 17 آیه (83 تا 99) آمده است :
فردی است که به دستور ما عدالت را اجرا می‌کند و ما همه امکانات (قدرت، ثروت، علم و بینایی) را در اختیار او قرار دادیم. او راهی را دنبال کرد تا به محل مغرب‌الشمس رسید و به نظرش رسید که خورشید در چشمه سیاهی غروب می‌کند که این چشمه براساس شواهد باستان شناسی همان دریای سیاه سرزمین لیدی است.
بعد به مطلع‌الشمس یعنی به شرق می‌رود و با مردمان مختلفی روبرو می شود. تا اینکه بین دو کوه می رسد و قومی را آنجا پیدا کند که زبان نمی‌فهمیدند. گفتند ای ذوالقرنین، یاجوج و ماجوج در زمین فساد می‌کنند. آیا امکان دارد مالی در اختیار تو بگذاریم که بین ما و آنها سدی بسازی؟
ذوالقرنین می‌گوید : تا می‌توانید سنگ و فلز بیاورید تا سدی بسازیم و جلوی آنها را بگیریم و ...
براساس شواهد باستان‌شناسی قوم یاجوج و ماجوج قومی از سکاها بودند که در قفقاز و در بند به تجاوزگری می‌پرداختند. ابوعلی سینا در کتاب شفا با اشاره به فلسفه ارسطو می‌گوید؛ ذوالقرنین، به اسکندر برمی‌گردد که آن سد را ساخته است و امام فخر رازی، نظامی و ... نیز متأسفانه از او تبعیت کرده و بر قول او صحه گذاشتند و این اقوال تا حدی رایج گشت که امروزه نیز ضرب‌المثل "سد سکندر باش" نیز متداول است.
این درحالی است که خصوصیات اسکندر آن طور که خود نویسندگان یونانی از او نقل کرده‌اند، کوچکترین شباهتی با ذوالقرنین قران و تورات ندارد و یگانه شخصیت مطابق آن، همو کورش است.

مرگ کورش
در رابطه با مرگ کورش، دروغ‌پردازی‌های یونانی‌ها بار دیگر به اوج می‌رسد؛ به گونه‌ای که نقل شده کورش، از تومیرس ملکة ماساژت‌ها، سرزمین سکاها خواستگاری می‌کند. ولی او پاسخ رد به کورش می‌دهد. در نتیجه کورش به آن شهر لشکرکشی می‌نماید.
حال پرسش اینجاست که آیا از کسی که مدافع آزادی و صلح است چنین کاری برمی‌آید؟
در ادامه، ملکه در پی به اسارت‌گرفته‌شدن پسرش به کورش پیشنهاد عقب‌نشینی می‌دهد. اما کرزوس او را ترغیب به پیش‌روی می‌نماید که این نیز دروغی بزرگ است؛ زیرا کرزوس که خود از کورش شکست خورده بود چگونه می‌توانست کلامی نافذ بر کورش داشته باشد؟
بالاخره این خیال‌پردازی به اینجا می‌رسد که کورش پیش‌روی کرده و شکست می‌خورد و سرش را می‌برند.
حال پرسشی دیگر مطرح می‌شود که اگر کورش را با این حد از کین سر بریده شد، پس چرا آن را روانه سرزمینش، پاسارگاد، ساختند؟
با این حال گزنفون عقیده‌ای دیگر دارد و معتقد است که کورش به مرگ طبیعی و با آرامش، دار فانی را وداع گفت.
* نام:
ايميل:
* نظر: