كدخبر: ۲۲۱
تاريخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۸۸ - ۱۶:۵۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
گروه پژوهشی علوم و تاریخ هنر
جایگاه هنر اسلامی در جامعه نوین / قسمت سوم
هنر نمي تواند فقط تقليد از طبيعت باشد، بايد حتماً روح در آن منعكس گردد. اسلام سنت خاصي را به ارمغان آورد كه شيوه هاي آفرينش هنري را دگرگون كرد و به آن هويتي منسجم و مركزيتي قدسي بخشيد. مبدأ اين هنر ذات اقدس الهي است و سنتهاي هنري اقوام گوناگون براين اساس انسجام يافته اند.

تقابل سنت و مدرنيته و هنر اسلامي

تاريخ هجرت پيامبر اسلام(ص) از مكه به مدينه را كه در 622 م به وقوع پيوست، آغاز دوران اسلامي دانسته اند. (11) آن چه تحت عنوان هنر اسلامي در اين دوران شكل گرفت، محصولِ فرهنگ هاي متنوعي بود كه تحت لواي اسلام و توحيد، آثار كم نظيري را به جهان هنر ارائه دادند. پژوهش هاي بسيار گسترده اي در مورد هنر اسلامي به صورت كتاب و مقاله در اقصي نقاط جهان منتشر شده است. از افتخارات موزه هاي معتبر جهان اين است كه مجموعه آثاري از هنر اسلامي را به عنوان يكي از درخشان ترين ميراث هاي فرهنگي و هنريِ تاريخ تمدن بشر گردآورده، آن را محافظت مي كنند. هنر اسلامي حوزه هاي بسيار پهناوري را هم از لحاظ جغرافيايي و هم از لحاظ تنوع ساخت و پرداخت اشياء در بر مي گيرد.

نقاشي، كتابت و خوشنويسي، معماري، ساخت انواع ظروف (صنايع دستي و هنر هاي سنتي)، انواع تذهيب و تشعير و طراحي نقوش در حيطه هاي قالي، گليم، تزئينات معماري، صفحه آرايي و جلد سازي، ساخت ابزار و آلات مراسم آئيني، شعر و ادبيات منثور، موسيقي، نقش برجسته، طراحي لباس و منسوجات، شهرسازي، باغ سازي، طراحي محيط زيست، هنر هاي نمايشي، آداب و رسوم ديني و غيره از جمله حوزه هايي است كه مفهوم هنر اسلامي در آن شكل گرفته است. آن چه موضوع اصلي بحث است، شناخت ماهيت و محتوايي است كه هر آن چه آثار هنراسلامي ناميده مي شود، از آن مايه گرفته است. ساختار بيان در هنر اسلامي واجد محتوايي است كه صورت محسوس آثار مربوط به خويش را شكل داده و تبديل به زباني جهاني‌اي شده كه هنر معاصر غرب و هنرمنداني چون ماتيس را تحت تأثير خود قرار داده است. (12)

بدون شك اسلام به عنوان دين، سنت خاصي را به ارمغان آورد كه شيوه هاي آفرينش هنري را كه در بر گيرندة زندگي مادي و معنوي انسان ها است، دگرگون كرد و به آن هويتي منسجم  و واحد و داراي مركزيتي قدسي بخشيد. مبدأ و مرجع اين هنر ذات اقدس الهي است و سنت هاي هنري اقوام گوناگون بر اين اساس نظم و انسجام و وحدت يافته اند.

كانون اصلي هنر اسلامي قرآن و كعبه است. مسجد به عنوان معماري اسلامي محور و مركز همة هنر هايي قرار گرفت كه معطوف به اين كانون بودند. خوشنويسي، كاشي كاري، نقوش، فضاسازي، منبت كاري، هنر قرائت، حجاري و گچ بري هاي پر نقش و نگار، ساخت محراب و منبر و رحل، تصوير سازي كتاب مقدس، يعني قرآن و علي الخصوص تصوير سازي معراج پيامبر اكرم (ص)، حوزه هاي اصلي هنر اسلامي است. جوهرة اين هنر مبتني بر اشكالِ نماديني است كه دلالت بر عوالم قدسي و معنوي دارند. توحيد محور هنر اسلامي است و هر شكلي، اعم از اشكال سه بعدي همچون معماري مساجد يا نقوش دو بُعد نما، بيانگر وحدت و يگانگي محتوا و شكل اند و حاكي از جمال و جلال الهي و تسبيح گر ذات احديت اند. در نتيجه، شكلِ دايره كه نماد وحدت است، هم در طواف و هم در گنبد و نقوش نمادين و هر نوع فرآيند تجسمي، همواره حضوري تعيين كننده داشته است.

گنبد رمز آسمان، دايره نماد كاينات، مربع نماد جهان و خطوط اسليمي تمثيلِ حركت بي وقفة موجوداتِ هستي به گردِ «هستا» يا خداوند تلقي مي شود. رنگ سبز نماد اسلام و تداعي كنندة گوشه هايي از بهشت موعود است. نسبت هر شيء يا نقش و كلام و رنگ با موضوع خود كه ماهيتي قدسي دارد، تعيين كنندة صورت آن شيء يا پديده است. ايمان و حس پرستش به هنر اسلامي صورتي نگارين بخشيده است. به نحوي كه قوه ي خيال هنرمند صورت هايي نمادين ومثالي را براساس استغراق در جمال الهي عوالم معنوي وقدسي ابداع كرده است. ابداع هنرمند مسلمان از « بديع السموات والارض» نشأت مي گيرد وبه هيچ وجه، از وجوه نفساني و فرديت و سلايق شخصي و احساسات و عواطف ازصور ناسوتي و بازنمايي اشيا (representation) و نفي شمايل نگاري و صورتجسمي، نقوش و رنگ ها ماهيتي لاهوتي يافته، به عوالم قدسي دلالت پيدا مي كنند. اثري هنري رونوشت محض طبيعت نيست ، بلكه به گفته ي هگل:«هنر نمي تواند فقط تقليد از طبيعت باشد و بايد حتماً روح در آن منعكس گردد.

بحث درباره ي هنر يعني بحث درباره ي نحوي بسط وگسترش روح در ماده اي كه اثر هنري توسط آن تحقق يافته است. آثاري هنري از هرنوعي كه باشد به درجات متفاوت از يك طرف حاكي ازتجلّي روح در ماده است و از طرف ديگر  به نسبت كمال خود رهايي روح را از ماده نمايان مي سازد. يعني هنر از لحاظي حلول روح را در ماده جلوه گر مي سازد و از طرف ديگر در عالي ترين مرتبه ي خود پايگاهي براي آزادي آن است. همچنان كه دين رضايت روح در حيات دروني انسان است، هنر هم رضايت روح در قالب اثر هنري است. روح و قالب مادي هنر متقابلاً در جهت ايجاب وسلب يكديگرند. اثر هنري نموداري از معناي ذاتي هنر است و در هر زماني تقابل روح و ماده به صورت خاصي در مي آيد.»(13)

كتابنامه:

11-رك: ديويد تالبوت رايس، هنر اسلامي، ترجمة ماه ملك بهار، (تهران: انتشارات علمي، 1379)، ص 5. اولگ گرابار، شكل گيري هنر اسلامي، ترجمه مهرداد وحدتي دانشمند (تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ص 21. كريستين پرايس، تاريخ هنر اسلامي، ترجمة مسعود رجب نيا (تهران: بنگاه ترجمه و نشر،1356)، ص 5. ايتينگهاوزن و الگ گرابر، هنر و معماري اسلامي، ترجمه دكتر يعقوب آژند (تهران: سمت، 1378)، ص 1-15.

A.Popadopoulo & Lucien Mazenod, L'islam et l'art Musulman (Paris Editions d'art, 1976).

همچنين رك: معرفي كتاب هايي در زمينه هنر ايران و اسلام، كتاب مها هنر، ويژه هنر عامه (2) (فروردين و ارديبهشت 1381)، ش 43-44، ص 138، و آثار تيتوس بوركهارت و فريتهوف شووان.

12- هانري ماتيس (1954ـ1869) هنرمند برجسته ي گروه دَدگر(فويست ها) به شمار مي رفت. او جمع آوري تنديس هاي آفريقايي را آغاز كرد. (درن و ولامينك هم به اين تنديس ها علاقه مند بودند) . اين كارهاي دستي بومي را از سفر به الجزاير در سال 1906 با خود به فرانسه برد، هر چند تأثيرشان بر او كم تر از كوبيسم بود. ماتيس دريافت كه مركز جاذبه‌ي هنري به كوبيسم تغيير جهت داده است و در سال 1910، ماتيس نمايشگاه هنر خاور نزديك را در مونيخ مشاهده كرد و روشن است كه اين هنر بسيار تزئيني و با رنگ آميزي درخشان تأثيري عميق و پايدار بر او گذاشت و تجربه‌ي سفرش به الجزاير اين تأثير را به ويژه در توسعه الگوهاي مسطح با نقوش اسليمي، با گل هايي در پس زمينه و استفاده از رنگ هاي درخشان و ناب (در مجاورت هم و يا در حالي كه تنها با خطوط ظريف سفيد جدا شده اند) تحكيم بخشيد.

همچنين رك: پيتر و ليندا موري، فرهنگ هنر و هنرمندان، ترجمه ي سوسن افشار(تهران: روشنفكران،1372)، ج 2، صص 590ـ589. روژه باستيد نوشته است: در حوزه ي هنر، تأثير كشور عثماني، به خصوص در هنرهاي تزئيني بر هنر اروپا غير قابل انكار است. اين تأثير در قرن نوزدهم با مجموعه هاي كوچك مردان خپله‌ي چاق و ريشوThe) (Magots ادامه مي يابد و در آغاز قرن بيستم جاي خود را به موج هنر سياهان مي سپارد كه نه نتها در مجسمه سازي و نقاشي بر پيكاسو و گروه پيروان او اثر گذاشت، بلكه در موسيقي نيز كه گروه هاي جاز آفريقايي ـ آمريكايي ميدان دار آن شدند، رك: روژه باستيد، هنر و جامعه، ترجمه ي غفار حسيني (تهران: توس، 1347)، صص 163و 221.

13-كريم مجتهدي، «هنر از نظرگاه هگل»، فرهنگ و زندگي، (تابستان 1354)، ش 18.

علیرضا نوروزی طلب

* نام:
ايميل:
* نظر: