كدخبر: ۲۲۸۰
تاريخ انتشار: ۰۴ دي ۱۳۹۱ - ۱۷:۳۶
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
اختصاصی نظرآنلاین
چالش های رودرروی شهرسازی در ایران در آستانه قرن 21/قسمت اول
امروزه می توان تفاوت های بسیار زیادی را بین شهرها، در جوامع توسعه یافته، در حال توسعه و عقب مانده مشاهده کرد. این اختلافی است که در حال حاضر بین شهر در ایران، در مقایسه با گذشته شکوهمند و افتخار آفرین خودش و همین طور تمدن و شهرنشینی در جهان توسعه یافته معاصر به چشم می خورد. این سلسله مطالب، در پی پرداختن به این موضوع و بررسی برخی از جوانب مختلف و کلیدی آن، چالش ها و موانع رودررو و راهبردهای احتمالی برای برون رفت از شرایط موجود است.
اختصاصی نظرآنلاین:امروزه می توان تفاوت های بسیار زیادی را بین شهرها، در جوامع توسعه یافته، در حال توسعه و عقب مانده مشاهده کرد. این اختلافی است که در حال حاضر بین شهر در ایران، در مقایسه با گذشته شکوهمند و افتخار آفرین خودش و همین طور تمدن و شهرنشینی در جهان توسعه یافته معاصر به چشم می خورد. این سلسله مطالب، در پی پرداختن به این موضوع و بررسی برخی از جوانب مختلف و کلیدی آن، چالش ها و موانع رودررو و راهبردهای احتمالی برای برون رفت از شرایط موجود است.

اولین چالش: معنا
متاسفانه در ایران، از دوران باستان تا دوران معاصر، پژوهش های کافی و لازم در حوزه شهر و شهرنشینی انجام نشده است و کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی بسیاری لازم است تا بتوان در این موارد با اطمینان صحبت کرد. در حال حاضر، آنچه مسلم و غیرقابل انکار است، وجوب شفاف شدن مفهوم "شهر" است.اهمیت این امر بدان سبب است که مشخص شدن مفهوم فلسفی شهر، بر بسیاری دیگر از ابهامات و نابسامانی ها خط بطلان خواهد کشید.زیرا زمانی که مشخص شود منظور ما از "شهر" چیست، و در واقع، چیستی آن روشن گردد، آنگاه مشخص خواهد شد که مدیریت شهری،شهرسازی،نظام اجرایی در عرصه شهرسازی، نظام شهروندی و... چه می توانند باشند.

مفهوم بنیادین و نظری شهر، ماهیت، چارچوب ها، قلمروها، ارزش ها و... را در شهر مشخص خواهد کرد.به عنوان مثال، اگر مشخص شود که شهر، همچون دوران باستان، ابزاری برای اعمال حاکمیت است، ساختار فضایی، نظام مدیریتی و نظام شهرنشینی خاصی باید استقرار پیدا کند تا این مفهوم به طور کامل به منصه ظهور برسد. از سوی دیگر اگر مفهوم شهر را جایگاه تعامل معقول حقوق و وظایف بخش عمومی و خصوصی تلقی کنیم و یا شهر را جایگاه توسعه و کمال یافتن انسان بدانیم،ساختارها و نظام های خاصی لازم خواهد آمد و جهت گیری های بخش های مختلف را روشن خواهند نمود. تعاریفی از این دست برای شهر، در صورت پذیرش گروه های ذینفع، ذی نفوذ، ذی صلاح، ذی ربط و ذی مدخل، در عمل،ساختارها، ساز و کارها و الزامات خاص خود را می طلبند.

آنچه مسلم است مفهوم شهر در ایران، در دوران معاصر هرگز روشن نبوده است. آنچه قبل از انقلاب بیشتر به چشم می خورد،تفسیری مستبدانه و فرمایشی از مدرنیزم در شهرسازی، شهرداری و شهرنشینی بود و نظر این بود که این مفاهیم، به عنوان مفاهیم جهانشمول و غیر قابل اجتناب، می باید وارد شده و به هر ترتیبی استقرار یابند.خطای آشکار در این شیوه، تفکر آن بود که فکر می کردند می توان به صورت انتخابی، برخی از جوانب مدرنیزم را در شهرسازی وارد کرد و از بقیه چشم پوشید. مثلا نخواستند بپذیرند که برنامه ها و طرح های شهرسازی مدرن، برای تحقق، نیاز به نظام سیاسی-مدیریتی مدرن، دانش مدرن شهرسازی و شهرداری،قوانین و مقررات جدید و نظام مدرن ارتباط بین شهرنشینان و مدیران شهری دارند. تهیه طرح جامع تهران، در سال 1347، را می توان نتیجه این رویکرد دانست.

این شرایط، پس از انقلاب، دچار پیچیدگی مضاعف شد. زیرا در حالیکه هیجان انقلابی و اراده نظام جدید بر مقابله با غرب و غرب گرایی استوار بود، بواسطه عدم توجه به ماهیت و نقش شهر در تقویت یا تضعیف نظام سیاسی؛شهرسازی به روش غربی(شبه غربی) همچنان تداوم یافت. در حالی که شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تغییر کرده بود و انتظارات کاملا تازه و بی سابقه ای مطرح گردیدند. با کمال تأسف، در آن مقطع حساس تاریخی، کسی به این نکته کلیدی توجه ننمود که عدم ارائه یک تعریف جامع و مانع از مفهوم جدید شهر و نیز عدم توجه به این موضوع زیربنایی که فرهنگ و تمدن در طول یکدیگر قرار دارند و نه در عرض هم، بعدها مشکلات پیچیده ای را در پیش روی جامعه قرار داد.

شروع جنگ با دولت متجاوز عراق باعث شد اصولا توجه به این مهم، یعنی شهر و مفهوم جدید آن، به فراموشی سپرده شود و فضای کالبدی شهرها در تضاد با فضای ذهنی-فرهنگی حاکم بر جامعه توسعه یافتند. عدم انطباق شرایط سیاسی، اجتماعی و مدیریتی موجود با نظام شهرسازی غربی، و به ویژه استیلای کامل نگاه مدیریتی بخشی نگر، تنها در جهت تخریب بیشتر شهرها پیش رفت.

با شروع ساخت شهرهای به اصطلاح جدید، جامعه ما وارد پایه و سطح دیگری از معضلات شهر و شهرنشینی خود شد. شهرهای قدیمی به ارث رسیده از گذشته دور و نزدیک، و روستاهای کهنی که شبانه به شهر تبدیل می شدند. برخی مفاهیم استوار و ریشه دار را با خود داشتند.؛ ولی شهرهای جدید، از این موهبت نیز برخوردار نبودند. این شرایط تا آنجا پیش رفته اند که امروزه می توان ادعا کرد که: عادت کردیم به نان و واژه بسنده کنیم. به نام شهر عادت کرده ایم و از آنچه شهر باید باشد در گذشته ایم. شهر جایگاه انسان متمدنی بود که خواهان آگاهی، آزادی و رستگاری هم بود. شهر مکان و تجلی گاه حضور شعور ماست. شهر مکان گشایش فکر است و شعف خاطر. شاید بتوان گفت "شهر" چیزی نیست جز "فضا"ی زیست انسان، و فضا چیزی نیست جز "حضور"، حضور انسان به شکل کامل، آزادانه و آگاهانه، زیرا شهر مایه و پایه "شدن" انسان اجتماعی است. ولی اینک چنین پدیده ای را کجا می توان یافت.

در پایان این مبحث باید به این نکته بسیار مهم نیز توجه نمود که اختلال در قلمرو معنایی، به عدم تمایل به همکاری عمومی در بازتولید فرهنگ خودی می انجامد. امری که بعید نیست باعث تقویت احساس ضعف و زبونی و حقارت در مقابل فرهنگ های دیگر شده و موجب از دست رفتن هویت و عزت نفس فردی و اجتماعی گردیده و باب تقلید کورکورانه را، حتی بیش از پیش، باز کند.

**دکتر ناصر براتی/استادیار گروه شهرسازی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)
مجله باغ نظر/شماره 6/پایز و زمستان 85
* نام:
ايميل:
* نظر: