كدخبر: ۲۳۲۶
تاريخ انتشار: ۱۱ دي ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۵
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
اختصاصی نظرآنلاین
جايگاه هنر اسلامي در جامعه نوين
هنر اسلامي اشياء را با اصول جهاني خويش مرتبط مي‌سازد. هر چيز به ميزاني كه صفتي الهي را متجلي مي‌سازد، از كمال و زيبايي بهره مي‌برد. پس نمي‌توان كمال را در چيزي جست و جو كرد، مگر آن كه قابليت آينگي صفات خدا را داشته باشد. هنر بصري اسلامي بازتاب بصري كلام وحي است و از حقيقت و جوهر بي‌شكل آن (قرآن) نشأت مي‌گيرد. هنر اسلامي در اصل از توحيد، يعني از تسليم در برابر يگانگي خدا و شهود آن حاصل مي‌شود. جوهر توحيد در وراي كلمات قرار دارد و خود را در قرآن به واسطة بارقه‌هاي ناگهاني و منقطع متجلي مي‌سازد. اين بارقه‌ها در ساحت تخيل بصري در صور بلورين تبلور مي‌يابد و اين صور هستند كه به نوبة خود، جوهر هنر اسلامي را پديد مي‌آورند.
اختصاصی نظرآنلاین:سلب ايجاب، كثرت در وحدت و وحدت در كثرت از نمودهاي تقابل روح وماده در هنر دوران اسلامي است. لازم به يادآوري است به هنرهايي كه دوران اسلامي به شكوفايي و بلوغ رسيدند،لفظ هنراسلامي اطلاق مي شود. بوركهارت به نوعي اين نكته را درمورد اشاره قرار داده، نوشته است:«درباره ي شكل گيري هنر اسلامي از عناصر پيشين بيزانتين، ايراني هندومغولي مطالب بسيار نوشته اند، اما به ماهيت نيرويي كه اين عناصر مختلف را در تركيبي بي نظير متشكل ساخت كم تر اشاره شده است.كسي يگانگي بيش از اندازه آشكار وبديهي مي نمايد. اثر هنري مورد نظر، چه مسجد قرطبه باشدو چه مدرسه بزرگ سمرقند، چه مزار قديسي در مراكش باشدوجه مقبره ي زاهدان در تركيتان چين، گويي نوري واحد از وراي آن متجلّي مي شود.

شريعت اسلام صور وسبك هاي خاصي از هنر راتجويز نمي كند، بلكه قلمروهاي تجليات هنر را معين مي سازد. ما آن چه راكه در ذات هنر اسلامي نهفته است«شهود عقلي» مي ناميم و مرادمان از عقل، معناي اصلي آن يعني قوه اي است كه از تعقل واستدلال بس فراگير تر ومتضمن شهود حقايق ازلي و جاودانه است.اين همان معناي عقل در سنت اسلامي است كه ايمان جز در پرتو اشراق آن به كمال نمي رسد وتنها اوست كه نمي تواند آثار ونتايج توحيد، يعني اصل يگانگي خداوند را دريابدوبس. هنر اسلامي نيز به نحوي مشابه، زيبايي، رااز حكمت اخذمي كند. هنري قدسي همچون هنر اسلامي همواره واجد عنصري است كه وراي زمان جاي دارد. برخي اشكال و صور، به واسطه ي معناي جاودانه ي خود، به رغم همه ي تحولات رواني ومادي دوران خويش باقي مانده اند وسنت دقيقاً به همين معناست. از منظر اسلام،‌زيبايي ذاتاً تجلّي حقيقت كلي وجهاني است.» (14)

اين نگرش مي تواند علت گرايش نقوش ورنگ ها واشكال تجسمي به نماپردازي را در هنر اسلامي بانظم ورياضيات وتناسب خاص خود، توجيه كند؛زيرا حقيقت كلي وجهاني خصلتي شكل ناپذير در «بازنمايي» دارد وفراتر از هرشكل ومحدوديتي است كه هر تصوير وكلامي را شامل مي شود. تنها صورت هاي نمادين به مدلول خويش(حقيقت كلي وجهاني وزيبايي ذاتي آن حقيقت)دلالت كنند. شايان ذكر است كه نسبيت گرايي جديد و علوم تحصّلي و پوزيتيويسم در مدرنيه، هرحقيقت مطلق وكلي و جهاني وثابت و ازلي وابدي را نفي مي كند. در نتيجه، اين نفي ،مباني نظري هنر به معناي قدسي وسنتي و ديني واسلامي نيز مورد انكار قرارگرفته،‌غير واقعي وموهوم پنداشته مي شود.

كتابنامه:
14- رك: تيتوس بوركهارت،«ارزش هاي جاودان در هنر اسلامي»، در جاودانگي و هنر(مجموعه مقالات)، ترجمه ي سيد محمد آويني(تهران: انتشارات برگ، 1370)، صص 27ـ12. همچنين ترجمه ي ديگري از اين مقاله از سيد حسين نصر،مباني هنر معنوي(مجموعه مقالات) (تهران: حوزه ي هنري، 1372،صص 77ـ65.

علیرضا نوروزی طلب، دکترای پژوهش هنر، استادیار گروه مطالعات عالی هنر دانشگاه تهران

* نام:
ايميل:
* نظر: