برنامه آتی نظرگاه
کارگاه نظریه های نو شماره 39 | نظریه، منشاء همه چیز | دوشنبه 15 بهمن ماه 1397
Wednesday, 24 April , 2019
امروز : چهارشنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۳۹۸ - 19 شعبان 1440
شناسه خبر : 2230
  پرینتخانه » منظر شهری تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۰ | 118 بازدید |

چیستی منظر شهری

منظر شهری ، ترکیب نسبتاً جدیدی است که پیش از آنکه دست‌اندرکاران علم و نظر به تبیین آن بپردازند، در میان مردم و حرفه‌مندان مورد استفاده واقع شد.

منظر شهری ، ترکیب نسبتاً جدیدی است که پیش از آنکه دست‌اندرکاران علم و نظر به تبیین آن بپردازند، در میان مردم و حرفه‌مندان مورد استفاده واقع شد. نخستین بار مرحوم دکتر «مزینی» در دهۀ ۵۰، که کتاب «کوین لینچ» به نام «تصویر شهر» (یا تصور شهروندان از شهر) را «سیمای شهر» ترجمه کرد، این مفهوم را در ادبیات حرفه‌ای و علمی ایران مطرح ساخت. از آن پس تا سال‌های بسیار، سیمای شهر تنها واژه برای صحبت‌کردن دربارۀ مفهوم، معنا و صورت شهر بود و در ابتدا بیشترین کاربرد مفهومی این واژه، ریخت شهر و فیزیک ساختمان‌ها بود.
دو دهه پس از آن اصطلاح منظر شهری پیدا شد. این اتفاق در ابتدا بیشتر متکی بر تنوع زبانی بود تا عمق فلسفی. اما با تشکیل کرسی آموزش منظر در دانشگاه‌های ایران، سطح حرفه‌ای و تجربی تعریف منظر به مرتبه‌ای علمی ارتقاء پیدا کرد. اگرچه هنوز دامنۀ مناقشه‌ها پیرامون سیما یا منظر و اشتراکات آن با طراحی شهری، فضای سبز، مرمت شهری، محیط زیست و امثال آن کم و بیش جریان دارد، اما پشتوانۀ محکم علمی و نظریه‌های مبنایی منظر به سهولت، پرسش‌های تازه پدید‌آمده را پاسخ می‌دهد. اگرچه استوارشدن معنای صحیح از پدیده‌ها در ایران به دلیل رایج‌نبودن تخصص و رواج شهرت، تلاشی بیش از آنچه در دنیا معمول است، نیاز دارد.
در نخستین همایشی که وزارت مسکن و شهرسازی تحت عنوان «سیما و منظر شهری تجارب جهانی و چشم‌انداز آینده» در سال ۱۳۸۲ با مدیریت گروه بزرگی از اساتید شهرسازی دانشگاه‌ها برگزار کرد، این تعریف- به مثابه خشت اول که کج نهاده شد- ارائه شد: «منظر شهری عینیتی است که مستقل از انسان وجود دارد و توسط او ادراک می شود» (باغ نظر، ۱۳۸۳). بعداً همین تلقی نادرست خطاهای دیگری را به همراه آورد: «منظر شهری ، واقعیتی عینی است که در مشاهدۀ هر فرد به دیده می‌آید. منظر،‌ چیزی است عینی و منظر ذهنی معنایی نخواهد داشت جز چیزی که به چشم آید ولی به چشم دل. منظر حوزۀ قابل رؤیت از یک نقطه،‌ یک مسیر و مکان ویژه است. بستر منظر شهر؛ هندسۀ فضا،‌ کالبد و به عبارت دیگر،‌ فرم کالبدی است. همۀ این تلقی‌ها با رواج تعریف ارسطویی از شهر صورت می‌گرفت، اگرچه نویسندگان آنها تلاش می‌کنند تعبیر قدیمی را با آرایش جدید و ادبیات روز عرضه کنند، اما حاکمیت تلقی کالبدی از شهر در متن تعابیر آنها پیدا است».

واژگان کلیدی‌: مکان، منظر، فضا، منظر شهری .

چیستی منظر شهری

از دنیای کارتزین تا جهان هولوگرافیک
تعبیر کالبدی و فیزیکی از سیمای شهر، دستاورد طبیعی علم مدرن در تقسیم‌بندی پدیده‌های عالم است. واضع نظریۀ تقسیم پدیده‌ها به دو گروه عینی (فیزیکی) و ذهنی (متافیزیکی)، «دکارت» در قرن ۱۷ میلادی بود. «دکارت» در واکنش به ذهنی‌گرایی مفرط ارسطویی کلیسا، که جهان برین (متافیزیک) را حاکم بر جهان پایین (فیزیک) می‌دانست، «دوآلیسم» را برای طبقه‌بندی مقولات مطرح و پدیده‌ها را به عینی و ذهنی تقسیم کرد.
در این تقسیم، شهر واقعیتی فیزیکی (عینی) شناخته می‌شود؛ و گرنه باید همچون تخیل، پدیده‌ای متافیزیکی باشد. از آنجا که ابعاد فیزیکی شهر غیرقابل انکار است، پیروان اندیشه کارتزین (منسوب به دکارت) شهر را ماده و فیزیک شناختند. این گروه هرگاه که از ابعاد معنایی شهر -که تقسیم آنها را دچار تناقض می‌کند- یاد می‌کنند، چاره‌ای جز طبقه‌بندی شهر در گروه عناصر عینی ندارند، زیرا «ساختار کارتزین» دو ستون بیشتر ندارد و چون شهر بعد فیزیکی دارد، قطعاً در ستون عناصر عینی (ابژکتیو) جای می‌گیرد.
فیلسوفان متأخر غرب در ساختار دو قطبی کارتزین، تشکیک کردند. «هایدگر» با بسط مسئلۀ وجود که پیش از او توسط «هگل» طرح شده بود، زمینۀ انحصار طبقه‌بندی پدیده‌ها به دو گروه عینی (ابژکتیو) یا ذهنی (سوبژکتیو) را برهم زد. فیلسوفان دیگر نیز با ایجاد شکاف در ساختار تفکر ارسطویی، به پدید‌آمدن آرای جدید در طبقه‌بندی پدیده‌ها مدد رساندند.
سیر قهقرایی اندیشۀ پوزیتیویستی، که به ظهور مدرنیسم و حاکمیت آن بر شهرهای اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میلادی منجر شده بود، در نیمه‌های سدۀ اخیر به پایین‌ترین نقطۀ خود رسید و به شکست مدرنیسم منتهی شد. مدرنیسم، علی‌الخصوص در ساخت شهر آنچنان مقهور تعبیر کالبدی و فیزیکی از شهر بود که ندانست دستورالعمل های‌ریاضی مدار آن، ضامن احساس خوشبختی شهروندان از زندگی در شهر نخواهد بود. زیرا اگر شهر پدیده‌ای فیزیکی و عینی باشد، مطلوبیت آن، حداقل در بخش‌های مهمی از آن، فرایندی غیرمادی است. در نتیجه اگر معیارهای هدایت شهر از منطق خردگرای پوزیتیویستی (مادی‌انگاشتن شهر) برآمده باشد، الزاماً مطلوب نخواهد بود.
این پارادوکس، که رشد عوامل کمّی شهر به ارتقای کیفی محیط منجر نمی‌شود، زمینه‌های انهدام مدرنیسم را فراهم کرد. مدرنیسمی که شهر را ماده می‌پنداشت، در برابر جبر تاریخ و خواست‌های روح سیال جامعه تاب مقاومت نیاورد و فرو ریخت. پست‌مدرنیست‌ها، که در بستر عقل و علم دنیای مدرن پدید آمده بودند، از شکست مدرنیسم درس گرفتند و معنا را تحت عنوان تاریخ، زمینه و زیباگرایی به مادۀ شهر افزودند. این‌ها احساس خوشبختی را محصول شهری کارآمد (که ماده آن تحت نظارت عقل و علم هدایت می‌شود) و با معنا (که در اثر توجه به نمادهای تاریخی و بوم پدید می‌آید) دانستند.
در ابتدا تلفیق کارآمدی و معنا، مکانیکی بود. مادۀ شهر، که مقولۀ عینی و فیزیکی بود، با افزودن نمادهای معنوی، که عناصر مادی و عینی اما حامل معنا بود، روح از دست رفته را به دست می‌آورد. اقدامات صورت‌گرا و قشری (فرمال) توسط آن گروه از پست‌مدرنیست‌ها که فهم مکانیکی از هم‌نشینی ماده و معنا در شهر داشتند، موجب بدنامی این سبک شد.
جوهر حقیقت‌جوی جامعه، با اینکه نمی‌دانست در ذات شهر چه نهفته که تکامل مادۀ آن احساس خوشبختی نمی‌آورد، اما از پا‌ نمی‌نشست. این میل درونی، که هنوز تبیین علمی نشده بود، از رفتار مکانیکی و تکه‌چسبانی (کولاژ) نمادهای معنوی به مادۀ شهر قانع نمی‌شد؛ تلاش‌ها برای کشف حقیقت به موازات این تجربه‌ها ادامه یافت.

نظریه مکان
بیان جدید از ماهیت مکان، دستاورد انفجاری بود که در جهان سنتی دو قطبی (دوآلیسم دکارتی) رخ داد. مکان در نظریات جدید، پدیده ای فیزیکی‌‌ـمعنوی است که از ظهور «رخدادی در جایی» به‌وجود می‌آید. رخداد، تجربۀ انسان و محصول تاریخ است؛ جا، همان تعبیر سنتی و مادی فضا است. این پدیدۀ جدید، که مکان (place در انگلیسی و Milieu در فرانسه) نام گرفت، خصلت‌های دو گانه‌ای از خود بروز می‌دهد که قابل تفکیک نیست. برخلاف رویکرد مکانیکی برخی پست‌مدرنیست‌ها، ماده و معنا، دو صفت قابل تشخیص مکان، اما غیرقابل انفکاک است.
درک انسان از مکان هم وابسته به فیزیک فضا و هم تجربۀ وی از آن است. این دو قابلیت جداسازی ندارد. شبیه تفاوتی که «ترکیب» با «مخلوط» در علم فیزیک دارد. اولی استحالۀ هریک از عناصر و ایجاد عنصر جدید است و دومی، همجواری آنها است. از آنجا که یک مؤلفۀ سازندۀ مکان، زمان و تجربۀ انسان‌ها در فضا است و دائماً نو می‌شود، مکان ماهیتی سیال، جاری و غیرثابت پیدا می‌کند؛ ترکیب “فضا و درک انسان از فضا”، ماهیت مکان را می سازد.

زمین و سرزمین
تفاوت معنایی میان دو واژۀ «زمین» و «سرزمین» را وجدان انسان‌ها چگونه شناخته و علت انتخاب دو نام برای آنها چیست؟ اگر سرزمین اشاره به فیزیک و کالبد قسمتی از کرۀ خاکی می‌کند، فرق آن با زمین چیست؟ عقل سلیم و وجدان عمومی انسان‌ها در تعامل خود با محیط با مفهومی مواجه می‌شود که حاکی از زمین در ترکیب با تعلق، خاطره، اجداد، تجربه و آشنایی است که تنها به زمین‌های خاصی قابل‌اطلاق است. سرزمین، زمینی است که دارای بار مفهومی نیز شده است؛ اما این بار قابل جداسازی نیست. زمین خاص با مشخصه‌های فیزیکی خود همچون نمادی برای تداعی معنای نهفته در دل سرزمین و رازگشایی آن است.

فضا
فضا، تحدید انسان از محیط و عالم پیرامون است؛ بخشی از پیرامون که برای مقصودی خاص، به دست انسان گزیده شده و با علائم و نمادهایی معرفی می‌شود. دیوار، سقف، حصار، دروازه، نشانه، سنگ‌چین، میله، و سایر عناصر معماری، مرزهای پیرامون بی‌کران را تعریف می‌کند و به این ترتیب، فضا پدید می‌آید. نخستین معنای عمل ایجاد فضا، بیان تعلق آن به فرد یا مفهوم خاص است. اما به تدریج، معانی دیگری نیز به آن افزوده می‌شود؛ مفاهیمی که ناشی از تحولات ذهن انسان و تعامل او با طبیعت و تاریخ است. تعامل انسان با محیط، به تدریج ذهن او را پیچیده‌تر می‌کند. مفاهیم سادۀ اولیه، ابعاد جدید پیدا می‌کند. مفهوم خانه، از سرپناه، به محل آرامش، زادگاه، بخشی از هویت و امثال آن بدل می‌شود.

معماری
معماری، فضای بسته‌ای که با تعریف حد برای خود در فضای بی‌کران پدید آمده، نوعی از مکان است. مکان معماری، با کالبد آن متفاوت است. کالبد معماری، صورت مکان است. معماری به مثابه مکان، فارغ از انسان درک‌کننده و زندگی‌کننده در آن قابل قبول نیست. فهم هرکس از خانۀ خود، با ادراک دیگران از همان خانه تفاوت دارد. این تفاوت ناشی از تجربۀ ساکنان از خانۀ خود است؛ این تجربه برای دیگران وجود ندارد. ساکن خانه، مکان معماری را درک می‌کند و ناظرین، کالبد آن را. از این رو در آموزش‌های نوین معماری، شناخت انسان ساکن خانه و استفاده‌کننده از فضا برای طراحی معماری به اندازۀ فن طراحی اهمیت دارد.

منظر
منظر، گونه‌ای دیگر از مکان است. منظر، محصول تعامل انسان و محیط در فضاهای بیرونی است (برک، ۱۳۸۷). منظر، دارای ماهیت مکان و محصول تجربۀ انسان در فضا است. اما فضای منظر، با فضای معماری تفاوت دارد. فضای منظر، کرانه‌های بارز معماری را ندارد. منظر، عرصه‌ای میانی است؛ حد واسط فضای معماری، که رنگ انسانی در آن حداکثری است و طبیعی، که صورت پیرامون انسان است. در طول تاریخ، تعامل انسان و محیط، به دست جامعه و در چارچوب اقتضائات طبیعی و تاریخی، منظر را پدید آورده است؛ منظر فضای کلان زیست انسان در محیط است. منظر خود‌به ‌خود پدید نمی‌آید. انسان با همۀ پیچیدگی‌های ذهنی خود، در فرایندی رفت و برگشتی با طبیعت و محیط، از آنها اخذ و در آنها رخنه می‌کند. رنگ مشترک طبیعت و تاریخ در منظر پیداست.

نویسنده‌: سیدامیر منصوری [email protected]
مأخذ: مجله تخصصی معماری منظر ، شماره نهم ، مرداد ۱۳۸۹.

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.