برنامه آتی نظرگاه
مشارکت شهروندی | راهبرد مدیریتی یا تصمیم شهروندی | سه شنبه 2 بهمن ماه 1397
Monday, 21 January , 2019
امروز : دوشنبه, ۱ بهمن , ۱۳۹۷ - 15 جماد أول 1440
شناسه خبر : 2314
  پرینتخانه » معماری تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۰ | 67 بازدید |

نسبت معماری با تکنولوژی

بردار علم و هنر در دورۀ سنت بر هم منطبق بود و هنرها قهراً واجد صفات علمی هم می‌شدند. از این روست که معماری سنتی هم شاهکار هنر شناخته می‌شود و هم شاهکار تکنولوژی که هر دو به دست یک نفر محقق می‌شد

۱. انسان سنتی در دنیای حکمت زندگی می‌کرد. حکمت، مجموعه‌ای واحد از علم، آگاهی، هنر، اخلاق و فلسفه بود. حکمت، مطلق دانایی بود. تقسیم معرفت به انواع آن هنوز صورت نگرفته بود. حکیمان، دانایان هنرمند و عالمان دین و دنیا بودند که مرجعیت جامعه را بر عهده داشتند. هر یک از شاهان برای رفاه خلق و شوکت حکومت، یکی از حکیمان را، که سرآمد دیگران می‌پنداشت، بر صدر می‌نشاند تا حکمت به پشتوانۀ قدرت موجب آبادی ملک شود. این رسم تا روزگار معاصر برپا بود. این که در افسانه‌ها و تاریخ می‌خوانیم که حکیمان بزرگ به ساخت آثار بزرگ معماری، احداث زیرساخت‌ها و تأسیسات عظیم، حل معادلات پیچیدۀ ریاضی یا ارائۀ نظریات فلسفی و عرفانی دست یازیده‌اند ناشی از وحدت مطلق دانایی و تمرکز آن در حکمت بوده است. لذا تفکیک فیلسوف از ریاضی‌دان و هنرمند معمار از عالم دینی کار ساده‌ای نبوده است. اثر این شیوه از تقسیم معرفت، دخالت ناشناختۀ علوم در حوزۀ یکدیگر است به هنگام خلق و ابداع و در فرد واحد. از این روست که می‌بینیم در تمجید از تعادل محصولات فرهنگی دوران سنت اغلب به همه‌جانبه‌نگری، رعایت هم‌زمان اصول ایستایی بنا با زیبایی‌شناسی، بوم‌آورد‌بودن مصالح و انطباق با شرایط اقلیمی اشاره می‌شود. اینکه چگونه تعادل تضادهای دوبه‌دو از قبیل نوآوری با سنتی‌ساختن، قیمت ارزان با بنای شکوه‌مند، سادگی معماری با پیچیدگی شیوۀ ساخت و نادر‌بودن بنا و بهره‌گیری از مصالح متعارف، در یک اثر واحد حل می‌شود، راز دنیای سنت است. این امر ناشی از تسلط فرد واحد به همۀ دانش‌های مؤثر در معماری بوده است و البته چگونگی این راز هنوز بر ما روشن نیست. بردار علم و هنر در دورۀ سنت بر هم منطبق بود و هنرها قهراً واجد صفات علمی هم می‌شدند. از این روست که معماری سنتی هم شاهکار هنر شناخته می‌شود و هم شاهکار تکنولوژی که هر دو به دست یک نفر محقق می‌شد.

۲. در عصر مدرن تخصص رایج شد. حکمت به علم، هنر، اخلاق، فلسفه و معارف دیگر تجزیه شد و هر یک از آن‌ها متخصص خود را یافت. در نتیجه معماران به متخصصان فرم و فضا بدل شدند که از دانش‌های دیگر در حد ضرورت سررشته داشتند. معماری در گروه هنر و تکنولوژی زیرمجموعۀ علم قرار گرفت. اگر برای «ساختن» دخالت هر دو لازم است باشد، هنر اصل قرار می‌گیرد و تکنولوژی به مدد آن می‌آید. در این حالت تصور بر آن بود که معمار فضا را خلق می‌کند و متخصص ساختمان آن را می‌سازد. دانش مورد نیاز معمار از علم ساختمان در حدی است که بتواند با سایر متخصصان گفتگو کند و خواست‌های خود را به آن‌ها منتقل کند، در عین حال طرح او قابلیت اجرا نیز داشته باشد.
در همین دوران علوم به رشد قابل‌توجهی دست یافت. شاخه‌های جدید علم با عمق‌بخشیدن به تحقیقات خود عرصه‌های جدیدی را کشف کرد که زندگی انسان و معماری او را تحت تأثیر خود قرار می‌داد. رشد علوم از معماری پیشی گرفت. معماری این دوران، به دلیل تخصصی‌شدن معرفت به دنبال حل مسئلۀ فرم بود. این سؤال که فرم از چه چیز تبعیت می‌کند، پیش از آنکه در بند پاسخ باشد، بیانگر آن است که مسئله، «فرم» است. [به عبارتی] عملکرد یا هر چیز دیگر، عوامل مؤثر بر موضوع اصلی معماری یعنی فرم، است. معماران نیز به همین سیاق به دنبال خلق فرم بودند. فرم‌هایی که دانشمندان علم باید برای آن‌ها می‌ساختند.
سبقت علوم از هنر، نه به سبب رکود هنر، بلکه به دنبال سرگشتگی آن پدید آمد. هنر راه خود را گم کرد. هنر در منطق جدید تخصصی‌شدن، سازمان خود را در خلاقیت از دست داد. ارتباط خود با سایر معارف را به نظامی مکانیستی، که عناصر را به جای آنکه ترکیب کند در کنار یکدیگر قرار می‌داد، واگذار کرد. در نتیجه تدریجاً معماری به مجسمه‌سازی بدل شد؛ با این فرق که در فضاهای آن می‌توانست وارد شود. رشد علوم، نیازهای جدید زندگی بشر را تعریف کرد و نیازهای جدید معماری را تحت تأثیر خود قرار داد. رویکردهای نوین به معماری، که از علوم الهام گرفته بود، پا به عرصه وجود گذاشت؛ گونه‌های نوینی از معماری که مسئلۀ آن تنها فرم نبود و تلاش می‌کرد تا مسئلۀ خود را دوگانه تعریف کند.
سازه، اقلیم، انرژی، متابولیسم  طبیعی، انفورماتیک، هوش مصنوعی و علوم دیگر ترکیب‌هایی با معماری پدید آوردند که اغلب با عنوان ترکیبی «معماری و فلان» خوانده می‌شوند. هر یک از عرصه‌های نو محصولاتی در معماری پدید آورد که هم ردیف ظهور سبک‌ها در تاریخ هنر انگاشته می‌شود. معماری متابولیست اگر چه طبیعت را منبع الهام خود قرار داد اما به ظهور فرم خاصی انجامید که منطق توضیح‌دهندۀ آن از زیبایی‌شناسی صورت تبعیت نمی‌کند، بلکه علم آن را توضیح می‌دهد. این حادثه در تاریخ معماری بی‌سابقه بوده است. برای نخستین‌بار کمال معماری در گرو حوزۀ دیگری در بیرون از خود است.
ادامۀ روند گسترش علوم به جهش علوم انسانی انجامید. علوم انسانی با متدولوژی تجربی همچون علوم دیگر به میدان مشارکت با معماری درآمدند. تعبیر نوین توسعۀ پایدار با رویکرد اجتماعی و فرهنگی، روانشناسی، رفتارشناسی و رسانه، به عنوان فضای محیط بر انسان‌ها، از جملۀ علوملی به شمار می‌روند که معماری را از خود متأثر ساختند. فلسفه‌های نو نیز سهم درخوری در تحولات معماری دارند. تفسیر نوین از پدیده‌های قدیم و تأثیر شکلی یا محتوایی آن‌ها بر معماری، صورت‌های جدیدی از فضا را برای انسان معاصر پدید آورد که معماری فولدینگ و دکونستروکتیو از اقسام آن به شمار می‌آید. تولید گونۀ «معماری ترکیبی» محصول دوران تعارض دو بردار علم و هنر است که در نقاط تلاقی خود انواع «معماری علمی» را آفریدند.

۳. جهان امروز از یک سو به «جزءنگری» مدرنیستی بی‌اعتقاد شده، و حتی با نگاه علمی به وجود چیزی تحت عنوان کل و کلیت ایمان آورده، و از سوی دیگر در صدد بازکردن مسیر توفندۀ علم برآمده تا قیدهای تاریخی از قبیل آنچه معماری با علم (و فرزند آن تکنولوژی ) می‌کند را از سر راه بردارد. نسخۀ جدید تعامل علم و معماری استقلال هر دوی آن‌هاست. علم با اقتباس از طبیعت، در اجزا یا قانونمندی‌های آن به فراورده‌هایی دست می‌یابد که معماران نیز بعضاً با تقلید به نمونه‌های مشابه آن‌ها دست می‌یافتند. اگرچه در تقلید علمی، تفسیر انسان و ذهن او غایب است و دانش تجربی راهبر کمیت و کیفیت اقتباس است، اما محصول آن به واسطۀ بهره‌مندی از فرم‌های طبیعی صیقل‌یافته تحت قوانین کارکردی، از تناسب و آشنایی برخوردار است و زیبا شناخته می‌شود.
به این ترتیب علم می‌تواند بنایی بسازد که در آن فرم، اصل نیست؛ اما تقلید از طبیعت و عقل‌گرایی محض، بنا را زیبا نمایش دهد. اگر‌چه در پایداریِ این قضاوت تردیدهایی وجود دارد، اما همین دستاورد است که گروهی از متفکران را به طرح موضوع «پایان معماری» واداشته است. اینان اظهار می‌کنند آنچه بشر برای طراحی نیاز داشته به دست آمده و تلاش بیشتر، تحصیل حاصل است؛ بقیۀ راه را علم به تنهایی می‌تواند بپیماید. در این رویکرد، دو بردار علم و هنر به طور مستقل حرکت می‌کنند و تولید اثر معماری محتاج تلاقی آن‌ها نیست. آثاری که پیکر آن را سازۀ بنا تشکیل می‌دهد و فضاسازی تابع سازه است، بناهایی که هدف آن‌ها حفظ انرژی محیط و جلوگیری از اتلاف آن است، نمایشگاهی که دیوارهای مجازی از نور دارد و موزه‌ای که نمای آن را نوشته‌های دیجیتال یک متن صورت‌بندی کرده است؛ در همۀ این اقدامات، منطق علم و تفسیرها و تجربه‌های برآمده از آن، تصمیم‌گیر معماری است. این‌ها فضا و متعلقات آن را امر سیالی می‌شمارند که شکل آن تابع سلیقۀ پویای زمان است؛ سلیقه‌ای که بیش از هر چیز تابع علم است. زیبایی‌شناسی در این نگرش موضوعی موقتی و تزئینی است که رنگ روز را به خود می‌گیرد.

۴. آموزش «معماری و تکنولوژی » در ایران به قیاس نمونه‌های عظیمی که هر روز در دنیا پدید می‌آید، چند سالی است که آغاز شده است. شاید عظمت فناوری‌های حاکم بر ساخت این آثار، بدون توجه به ظرف زمان و مکان، مشوق مؤسسان آن بوده است. اگرچه در حرفه، هنوز چنین تفکیکی به رسمیت شناخته نشده؛ زیرا قضیه سالبه به انتفاع موضوع است. یعنی هنوز کافرمایی برای ساخت سازه‌ای عظیم ظاهر نشده و کارهای بزرگ متعارف را هم معماران ذی‌نفوذ و مشهور بر عهده می‌گیرند. مسابقۀ جدی هم در کار نیست تا شاید استعدادی بشکفد. لاجرم هم‌نشینی علم و معماری به دانشگاه منحصر می‌شود.

در آنجا هم تعارض زیاد است. پیش از آنکه موضع ما در عرصۀ علم و معماری و ظرفیت اقتصادی و مهندسی‌مان تبیین شود متخصصی را با تفسیری خاص از معماری و تکنولوژی تربیت می‌کنیم که مجال هنرنمایی ندارد. بازار برای او مهیا نیست. در عین حال هنوز روشن نشده جامعۀ ما که با فقر مسکن و بحران‌های نوسازی شهری، که اقداماتی خرد اما در تیراژ بالاست، روبه‌روست چه نیاز به تکنولوژی «های-تک» دارد؟ نگویید مگر «معماری و تکنولوژی » فقط به معنای ‌های-تک است؛ چون پرسیده خواهد شد پس کدام تفسیر از آن را تعلیم می‌دهید؟ اینکه خانه‌ای بسازیم و با آیین‌نامۀ ۱۹ آن را عایق حرارتی کنیم حتماً رسالت «معماری و انرژی» نیست. نقش حفاظت انرژی در طراحی معماری (و نه جزئیات اجرایی) سؤال مهم‌تری در این زمینه است. حتماً سؤالات مهم دیگری نیز وجود دارد که تا تبیین نشده باشد، درستی مسیر را نمی‌توان آزمود.
توجه دانشگاه‌های ما به مسئلۀ روز دنیا شایستۀ تحسین است؛ اما مسئولیت به همین‌جا ختم نمی‌شود. دانشجویان باید به‌طور شفاف بدانند که کدام مسیر از راه‌های متعدد مراودۀ علم و معماری را تعقیب می‌کنند و نسبت آن با نیازهای کشور و توسعۀ علم چیست؟ و برای هر هدف کدام سازوکارها و عوامل به خدمت گرفته شده‌اند؟ توسعۀ علم و هنر بدون بیان فلسفۀ آن بی‌شک به عمل‌زدگی و اتلاف انرژی و سرمایه منتهی خواهد شد.

مأخذ: ص ۴-۵، ماهنامۀ تخصصی منظر ، شمارۀ چهارم ، بهمن ۱۳۸۸.

نویسنده : سید امیر منصوری | منبع خبر : نشریه منظر
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.