برنامه آتی نظرگاه
نشست "گردشگری مذهبی در ایران؛ ظرفیت ناشناخته | چهارشنبه ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۸ | از ساعت ۱۶
شناسه خبر : 7840
  پرینتخانه » نقد هنر, هنر تاریخ انتشار : ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۹:۰۰ | 34 بازدید | ارسال توسط :
فقدان مبانی نظری بومی در هنر ایران

مبانی نظری فلسفی، چشم اسفندیار پژوهش هنر در ایران

محافل دانشگاهی به جای اصرار بر انجام تحقیقات هنری بر پایه مبانی نظری بیگانه بر خوانش تحلیلی موضوعات بومی براساس مشاهده و تدقیق در آنها تاکید بورزند.

چرا مبانی نظری بومی تاریخ هنر ایران نداریم؟

تجربه مرور مقالات پژوهش هنر در مجلات علمی ما را با چالشی فراگیر مواجه می‌ سازد که نشان از آسیبی جدی در تولید و توسعه دانش این حوزه دارد. انتخاب مبانی نظری مبتنی بر رویکردهای فلسفی غیر بومی به ویژه با مبادی غربی درخصوص آنها که موضوعات بومی را مورد بررسی قرار می‌ دهند، اگرچه به ظاهر از پشتوانه نظری موضوع مورد پژوهش حکایت می‌ کند و شمایلی پژوهشی و آکادمیک به تحقیق می ‌دهد، اما بزرگترین ضربه را به تاریخ هنر وارد می‌ سازد؛ به طوری که شاهد هستیم با خیل عظیم مقالات پژوهشی در این حوزه هنوز مطالعه ‌ای جدی در خوانش هنر ایران براساس ویژگی ‌های بومی و زمینه‌ ای صورت نگرفته است. 

به طور کلی شاید بتوان دو رویکرد عمده را در حوزه پژوهش ‌های علمی برشمرد: یکی تجربه نظریه‌ و آزمودن پدید‌ه‌ در آن و دیگری مشاهده‌ یک پدیده به منظور دستیابی به نظریه. در میان مقالات نامبرده رویکرد غالب، در حالت ایده ‌آل تجربه یک نظریه است تا نظریه ‌پردازی به دنبال مشاهده پدیده ‌ها؛ رویکردی که خلأ آن به شدت در تحقیقات محسوس است. آشکار است نظریه‌‌ ها اکثرا به حوزه‌ های دانشی غیر هنر همچون فلسفه و جامعه‌ شناسی مرتبط می ‌شوند که مباحث متعددی در آنها تئوریزه شده و پیچیدگی ‌های فراوانی دارند. نظریه ‌پردازان این حوزه ‌ها چنانچه قصد مطالعات بین رشته ‌ای داشته باشند صرفا از هنر و آثار هنری به عنوان مثال و مصداق نظریه مورد نظر بهره‌ می ‌گیرند.

مبانی نظری فلسفی، چشم اسفندیار پژوهش‌ هنر در ایران

حال بکارگیری ادبیات و زبان ناآشنای مباحث نامبرده در تحقیقات هنری که خود منجر به پیچیدگی مباحث و مغلق ‌گویی‌ ها می‌ شود و گاه مشاهده شده که ارتباطی ناچسب با موضوع مورد بررسی دارد، متاسفانه در محافل علمی و دانشگاهی ضمن تبدیل به یک عرف آکادمیک، حجتی برای اعتبار پژوهشی یک مطالعه اعلام می ‌شود. این درحالی است که صاحبنظران، اساتید و دانشجویان حوزه‌ های فلسفه و جامعه ‌شناسی سال ‌ها با این مطالب عجین بوده و آنها را تجربه کرده ‌اند، اما پژوهشگران حوزه‌ هنر که در طول تحصیل اگر هم به این مباحث پرداخته باشند در حد واحدهای درسی محدود بوده است.

لذا یا از سر علاقه تا حدودی با این مباحث آشنا شده ‌اند یا به واسطه‌ یک تحقیق با مطالعاتی پراکنده به کولاژی از اطلاعات دست یافته ‌اند. حال چگونه ممکن است در مدت کوتاه نوشتن پایان ‌نامه و رساله بتوان به تسلطی همه ‌جانبه نسبت به نظریه انتخابی دست یافت تا موضوع مورد بررسی را براساس آن مورد آزمون قرار داد.

بنابراین در این تحقیقات ضمن آنکه رویکرد اخذ شده براساس زمینه ‌ای دیگر شکل گرفته به نظرمی ‌رسد نه تنها به شکل ‌گیری مبانی نظری بومی هنر ایران کمک نخواهد کرد که خود مهر تاییدی بر رویکردهای فلسفی غیر بومی است که گاه از تاریخ مصرف‌ شان در زمینه خود نیز گذشته است و در بهترین حالت مقالات به عنوان نمونه موردی در اثبات آن رویکرد محسوب می‌ شوند. علاوه بر این با توجه به اینکه فهم اکثر آنها به واسطه ترجمه متون تخصصی صورت گرفته شاید بتوان گفت اغلب برداشتی سطحی و نادقیق از مبانی مورد بررسی ارایه می‌ شود.

لذا ضروری می ‌نماید محافل دانشگاهی به جای اصرار بر انجام و تصویب تحقیقات هنری بر پایه مبانی نظری غیر بومی و بیگانه بر آموزش، چگونه نگریستن و خوانش تحلیلی موضوعات بومی براساس مشاهده و تدقیق در آنها تاکید بورزند تا بتوان گامی جدی در تولید و توسعه مبانی نظری بومی در خصوص تاریخ هنر ایران برداشت.

نویسنده : پدیده عادلوند | منبع خبر : نظرآنلاین
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.