برنامه آتی نظرگاه
نشست "گردشگری مذهبی در ایران؛ ظرفیت ناشناخته | چهارشنبه ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۸ | از ساعت ۱۶
شناسه خبر : 3613
  پرینتخانه » اخبار تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۹ - ۱۶:۴۹ | 321 بازدید | ارسال توسط :

تاملی بر مطالعه فرهنگی و اجتماعی خانه/قسمت دوم

فرهنگ خانه از منظر علوم اجتماعی علی الخصوص از دیدگاه انسان شناسی مجموعه ای از ارزش ها و معانی را شامل می شود که یک گروه قومی یا یک ملت و خرده فرهنگ های موجود در یک جامعه آن را تعریف و تعیین می کنند.

کارکرد فرهنگ خانه
کارکرد “Function” در زبان فارسی وظیفه؛ عمل و عملکرد بیان شده است در واقع این پدیده دارای دو بعد ” ریاضی و بیولوژیکی” است. معنای ریاضی آن در زبان فارسی در قالب عبارت ” تابع” بکار می رود که در ریاضی مثلاً به این معنا بر می خوریم که “aتابعی از b است ” در مفهوم بیولوژیکی یا زیستی این واژه اشاره به مفهوم و معنای “کل” است؛ که هر کل زیستی دارای حیات می باشد که این حیات بیولوژی مجموعه ای از عناصر کوچک را در بر می گیرد، هر عنصر کوچکی باید به نحو احسن کار خود را انجام دهد تا کل واحد به حیات خود ادامه دهد، خلل در هریک از عناصر کوچک و یا کل منجربه آسیب رسانی به جزء یا کل واحد زیستی می شود. « مفهوم کارکرد در علوم اجتماعی دقیقاً از هردو مفهوم فوق ناشی شده است، یعنی ریشه آن را می توان هم در یک منطق ریاضی (تابعیت) جست و هم در یک مکانیسم ارگانیک زیستی. در این چارچوب کارکرد، درون خود دو اصل اساسی را جای می دهد: اصل جامعیت (کل گرایی) و اصل سودمندی. منظور از اصل جامعیت آن است که هر پدیده اجتماعی به عنوان جزئی در نظر گرفته شود که درون یک محیط (کل) قرار می گیرد و در رابطه با این کل تحلیل شود. جزء و کل بودن مفاهیمی نسبی هستند به این معنی که اغلب پدیده ها در یک سطح، کل، و در سطح دیگری جزء به شمار می آیند. مثلاً خانواده از یکسو جزئی از جامعه ملی به عنوان یک کل است، ولی از سوی دیگر به نسبت اجزای خود یک کل به حساب می آید. در حالی که خود این جامعه ملی نیز،در سطحی دیگر،جزئی از جامعه جهانی است. نتیجه ای که از این بحث گرفته می شود آن است که اولاً در بررسی هر پدیده باید به همان اندازه به مشخصات آن پدیده توجه داشت که به مشخصات کلیتی که آن پدیده در درونش جای گرفته است باید توجه کرد و مشخصات اجزایی که آن پدیده را ساخته اند باید مد نظر داشت. ثانیاً این که در تحلیل پدیده های اجتماعی، لزوماً نیاز به تحلیلی پویا وجود دارد زیرا پدیده ها دائماً از سطحی به سطح دیگر در حرکت و نوسان هستند و نمی توان واقعاً پدیده ای را صرفاً در یک سطح ( جزء یا کل) در نظر گرفت. در این اصل، چندین نوع رابطه به وجود می آید که همه ترکیب ها را می توانند میان اجزاء با یکدیگر و با کل بوجود بیاورند. منظور از اصل سودمندی آن است که هر پدیده اجتماعی باید دارای نوعی تأثیر گذاری باشد و به نوعی نیاز در جامعه ای که در آن به وجود آمده است، پاسخ می گوید. اصل سودمندی پاسخی به این سؤال است: هر چیزی به چه کاری می آید؟ طبعاً در اینجا فرض بر آن است که هر چیزی که وجود دارد به کاری هم بیاید. این اصل را ” ضرورت کارکردی” نام داده اند و…» ( فکوهی،۱۳۸۱،۶۱-۱۶۰) با توجه به این مطلب باید خانه یا مسکن در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ حاکم بر روح جامعه پدیده ای دانست که دارای کلیتی است که از زوایایی مختلف همانطور که در سطور قبلی به آن اشاره شد، قابل بررسی دانست. در واقع با توجه به اصل جامعیت خانه جزئی از فرهنگ یک جامعه است قابل مطالعه است، از سوی دیگر خانه به عنوان یک کلیت دارای ابعاد متفاوت و زوایای مختلفی برای ساخت و زندگی کردن در آن بکار رفته است که باید مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین خانه به عنوان یک جزء سودمند در فرهنگ هر جامعه ای دارای ضرورت و فایده هایی است که در حوزه مطالعات اجتماعی و فرهنگی باید آن را مورد پژوهش و بررسی قرار داد. علاوه بر این این مؤلفه فرهنگی و اجتماعی دارای ابعاد کارکردی آشکار و پنهان است که در ساخت مطالعه فرهنگی و اجتماعی از اهمیت بسیاری بر خوردار است
فرهنگ خانه بیشتر در برگیرنده الگوها و اصول کارکردی پارامترهای فرهنگی و اجتماعی در هر جامعه ای است که آن جامعه از یک فرهنگ معین برخوردار است و تحت تأثیر آن فرهنگ ” فرهنگ خانه ” شکل می گیرد. مبحث خانه و فرهنگ خانه در مطالعات اجتماعی و فرهنگی در قالب وجه مشخصات فرهنگ مادی و فضاء بررسی می شود.خانه مقوله ای از جنس فرهنگ است نه طبیعت و غریزه. به زبان کارکردی و منطبق با اندیشه برانیسلاو مالینوفسکی خانه در واقع نوعی ” نیاز زیستی” است که ” فرهنگ خانه” برای پاسخگویی و پاسخ دادن به این نیاز زیستی که همان داشتن سرپناه است شکل می گیرد. بر این اساس«کارکرد گرایی بر این نکته استوار است که تمام خصوصیات فرهنگی برای برآوردن احتیاجات افراد جامعه به وجود آمده است را رفع کند. یعنی کارکرد یک خصوصیت فرهنگی، و قدرت آن برای برطرف کردن برخی از نیازهای اولیه اعضای گروه خلاصه می شود. نیازهای اولیه شامل ، تغذیه، تولید مثل، آسایش، تأمین سلامتی، احساس، لذت و خوشی تحرک و رشد می شو.د. بعضی از عناصر فرهنگ این نیازهای اولیه را رفع می کند.» ( عسگری خانقاه، شریف کمالی،۱۳۸۰: ۲۶۰) در واقع خانه به عنوان یک نیاز اولیه که عنصربسیار موثری در زندگی اجتماعی است، یک عامل اساسی در برآوردن احتیاجات چون آسایش، امنیت، رشد، سرپناه، ایجاد سلامتی، لذت و خوشی، ارتباط متقابل، جامعه پذیری و … می تواند باشد.در واقع خانه و داشتن سرپناه باعث این شده که تعاون و همکاری بین اعضاء گسترش یابد، مشارکت اجتماعی و همکاری بین اعضاء اشاعه یابد، نظارت بر رفتار و اعمال افراد شکل گیرد و… در فضای خانه رشد فرهنگی و اجتماعی از طریق بحث و گفتگو و تضاد و تعارض سلیقه ای منجربه پیشرفت و توسعه فکری افراد می شود، با توجه به این ویژگی های فرهنگی پدیده خانه در کلیت نظام اجتماعی و فرهنگی انسانی ادغام و سازگارشده است.
فرهنگ خانه از منظر علوم اجتماعی علی الخصوص از دیدگاه انسان شناسی مجموعه ای از ارزش ها و معانی را شامل می شود که یک گروه قومی یا یک ملت و خرده فرهنگ های موجود در یک جامعه آن را تعریف و تعیین می کنند.در واقع انسان شناسی به دنبال این می باشد که چگونه خانه را بسازیم؟ از چه مصالحی و موادی بهره گیریم؟ چه نمادها و نشانه هایی در آن به کار می رود؟ درباره آن چه احساس و تلقی به ما دست می دهد؟ چه کارها و فعالیت هایی را باید در آن انجام دهیم و یا انجام ندهیم؟ چگونه این پدیده را توصیف و ترسیم کنیم؟چه کسانی را به آن را دهیم و از ورود چه کسانی اجتناب نمائیم؟ آیا باید خانه را امری مقدس بدانیم یا امری عرفی شده در نظر گیریم؟ چه آیین ها و مراسمی را می توان در درون فضای خانه و کدامیک از آن ها را در بیرون از خانه انجام دهیم؟ ودیگر سوالات. در واقع تمام این مقولات به واسطه ” فرهنگ خانه” در قالب علم انسان شناسی و حتی جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی می توان به آن پاسخ داد. با توجه به این امر « فرهنگ خانه زیر مجموعه ای از کلیت فرهنگ جامعه است. از این رو هر جامعه ای فرهنگ خاص خود را دارد، فرهنگی که متناسب با تاریخ، جغرافیا و تجربه های یک ملت و قوم شکل می گیرد و باتغییر فرهنگ و شرایط اجتماعی، فرهنگ خانه نیز تغییر می کند و از این روست که دوره های مختلف تاریخی فرهنگ های مختلف را به وجود آورده است؛و همچنان به وجود خواهد آورد. از این منظر ما، در بحث فرهنگ و خانه با “فرهنگ خانه” به مثابه مقوله منفرد و انتزاعی و جهانشمول سروکار نداشته، بلکه با فرهنگ های خانه به مثابه مقوله ای تجربی، عینی، متکثر و متنوع سروکار داریم.» ( فاضلی،۱۳۸۶: ۳۲)
تاریخ ،فرهنگ و زندگی روزمره ما، همزمان با زندگی کردن در خانه و مسکن به هم تنیده شده است. در واقع خانه تنها سرپناه برای بقاء ماندن و زنده ماندن نیست بلکه الزامات و اقتضائاتی را به تمامیت هستی زندگی انسان تحمیل می نماید؛ همچنین شیوه زندگی بر انسان در این خانه تحمیل می شود. از سوی دیگر تمام عناصر و اجزاء فرهنگ چون مذهب، جهان شناسی، ایدئولوژی، هنر، خلاقیت، علم، تکنولوژی، اقتصاد، سیاست،اساطیر، ادبیات، زیباشناسی،همگی با خانه و مسکن درهم آمیخته شده است. از بعد دیگر شیوه های معیشتی که در طی تکامل زندگی انسان نقش بارزی در زندگی انسان دارد هریک در هر دوره زمانی و مکانی خاص تا به امروز نظام مسکونی خاصی را بوجود آورده است؛ حتی در روستاها و شهرها که هرکدام موقعیت خاصی از نظر روستانشینی و شهرنشینی به همراه دارد هر کدام نماینده نوعی خاص از نظام مسکونی و خانه سازی خاصی را با توجه به نظام اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به نمایش می گذارد. باتوجه به تحول تاریخ جامعه انسانی و در نتیجه رشد و توسعه تکنولوژی، ازدیام جمعیت،توسعه فکری و معنوی انسان و ظهور نظام های معنایی و اعتقادی، تحول ساختار خانواده و خانوار، پیدایش اشکال پیچیده اجتماعات انسانی به صورت “دهکده- روستا- دهستان-بخش- شهرک –شهر- کلانشهر” و دیگر تحولات، انسان ناگزیر از ابداع الگوهای متفاوت و تازه تر از خانه شده است. و در هر دوره تاریخی مفهوم و فرم خانه متناسب با شرایطی که انسان در آن قرار داشته تغییر کرده است. این تحول را می توان از روی نمونه ها و بقایای موجود خانه های نخسین اقوام بشر تا به امروز که از طریق باستان شناسی کشف شده می توان مشاهده کرد.
از زاویه دیگر فرهنگ خانه با طبیعت و محیط زیست انسان نزدیکی و پیوند خاصی دارد.در واقع خانه از هرنوعی که باشد هم بر طبیعت و هم از طبیعت تأثیرگرفته و تأثیر گذاشته است.در واقع با استفاده از مواد بدست آمده از طبیعت پدیده ساخته می شود.خانه در فرهنگ پایداراست که بتواند با طبیعت و محیط زیست خود را سازگار کند. بر این اساس فرهنگ خانه علاوه بر اینکه ریشه در تاریخ دارد در این جا رنگ و بوی جغرافیایی به خود می گیرد.در واقع انسان با توجه به خلاقیتی که ناشی از فرهنگ به طور اکتسابی بدست می آورد به تغییر محیط زیست و طبیعی خود می پردازد و خانه خود را بر محیط مسلط می کند، این تسلط با اعتقادات دینی، جهانشناختی، زیباشناسی و کلیت فرهنگ حاکم بر جامعه ای که در آن زندگی می کند، همراه است.با توجه به این نوع سازگاری اجتماعی و فرهنگی که با طبیعت در دسترس می باشد ما با تنوعی از الگوهای مسکن،معماری وخانه سازی در جهان روبرو هستیم. در واقع خانه حاصل تعامل طبیعت، تاریخ، جغرافیا،فلسفه،دین،هنر، و زیباشناسی های متعدد انسانی هایی است که در یک بستر تاریخی طولانی آن ها را ابداع و خلق باید کرد از اینرو خانه را باید بیش از هرچیز بر ساخته یا یک سازه اجتماعی و فرهنگی دانست. نه صرفاً سازه ای از مواد و مصالح از اینرو در فرهنگ های مختلف الگوهای فرهنگی متفاوتی از مفهوم و فرم خانه و مسکن ایجاد می شود.
همانطور که در سطور قبل اشاره شد داشتن سرزمین و خانه از خود علاوه بر اینکه در تثبیت و رهایی از سرگشتگی بااهمیت است، خانه باعث بوجود آمدن حریم خصوصی هم خواهد شد، حریم جایی است که انسان می تواند در آن آرامش داشته باشد و آنگونه که خود فردیت فرد ایجاب می کند درخانه خود زندگی کند. حریم جایی است که انسان در آن حرمت داشته و آن را پاس نگه می دارد. خانه هم در فرهنگ هر جامعه ای حریم خصوصی افراد است که باید مورد رعایت و احترام قرار گیرد و به آن تجاوز نشود. تجاوز به حریم فرد تجاوز به هویت و حیثیت اوست. خانه ” حریم فرهنگی” است که ما را از دیگر افراد جدا می کند. و در عین حال زندگی و همزیستی ما با دیگران را هم در یک حریم مشترک ممکن می سازد. که در حریم خانه زندگی و محلی سرزمین مادری این همزیستی مشاهده می گردد. در واقع برای اقوام و ملت ها هم سرزمین مادری نوعی خانه محسوب می شود که تجاوز به حریم سرزمین یا خانه پیامدهای سیاسی و فرهنگی بسیاری را برای ناقض حریم در بر خواهد داشت. در برخی از جوامع که فردگرایی از اهمیت بسیاری برخوردار است.مقوله حریم خصوصی هم در معنای مکانی و هم در معنای اجتماعی آن یکی از مفاهیم اساسی حیات اجتماعی افراد و جوامع صنعتی و کلانشهر هاست. حتی در خانه ها هم افراد دارای حریم خصوصی و فضاهای شخصی است که باید دیگر افراد در آن خانه این حریم ها را رعایت کنند.نقطه مقابل هم در جوامعی که جمع گرایی اهمیت بسیاری دارد حریم خصوصی چندان معنا پیدا نمی کند و بر اساس این مسئله برخی از پیامدهای دردسرساز برای افراد در جامعه به دلیل عدم حریم خصوصی ایجاد می شود که در ساختار روستاهای سنتی این نوع فضاها بسیار مشاهده می شود در صورتی که در شهرها این مسئله به سمت رعایت حریم های خصوصی شکل گرفته است.
با توجه به این مسأله « در فرهنگ ایرانی خانه محلی برای تجلی بخشیدن به ارزش های سنتی دینی و حفظ خانواده است. از این رو خانه و خانواده آهنگ زبان شناسانۀ مشترک و معانی نزدیک به هم دارند. در فرهنگ سنتی ایرانی خانه باید حریم اندرونی و بیرونی داشته باشد تا بیگانه چشمش به ناموس خانه نیفتد؛ اما در این فرهنگ مرزی میان محرمان ساکن خانه وجود ندارد. از اینرو فرزندان خانه هر کدام اتاق خصوصی خود را ندارند. وضعیت امروزی خانه های ایرانی که فرزندان و والدین اتاق مخصوص دارند که متأثر از تحولات مدرن است و ریشه سنتی ندارد. همچنین پیوند خانه و مکان و سرزمین با هویت و هستی اجتماعی انسان به این مفاهیم ابعاد سیاسی گسترده ای می دهد و با قدرت در سطوح خرد و کلان آن لاجرم در می آمیزد. این که هرکس تلاش می کند تا “خانه ای بسازد در خورد پیل” بدان جهت است که می خواهد نمایشی از قدرت خود به دیگران ارائه کند. آسایش و امنیت و فراخی خانه و حتی زیبایی آن در پرتو مفهوم قدرت دستخوش تغییر اساسی می شود.» ( فاضلی،۱۳۸۵: ۵)
ادامه دارد…

به نقل از : سایت انسان شناسی و فرهنگ

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.