برنامه آتی نظرگاه
نشست "تقویت مرکز شهر یا توسعه دانشگاه" | چهارشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۹۸ | از ساعت ۱۷
Tuesday, 25 June , 2019
امروز : سه شنبه, ۴ تیر , ۱۳۹۸ - 22 شوال 1440
شناسه خبر : 711
  پرینتخانه » مدرنیته و هنر مدرن تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۸۸ - ۱۶:۵۷ | 234 بازدید |

مدرنیته، اومانیسم و سنت

کارگاه تخصصی گروه علوم و تاریخ هنر با موضوع “مفهوم مدرن” توسط جناب آقای دکتر سعید حقیر در تاریخ ۳۱/۴/۱۳۸۸ و با حضور جمعی از اساتید، فارغ التحصیلان و دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد معماری و رشته های مرتبط در پژوهشکده نظر برگزار شد.

 

کارگاه تخصصی گروه علوم و تاریخ هنر با موضوع «مفهوم مدرن» توسط جناب آقای دکتر سعید حقیر در تاریخ ۳۱.تیر. ۱۳۸۸ و با حضور جمعی از اساتید، فارغ التحصیلان و دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد معماری و رشته‌های مرتبط در پژوهشکدۀ نظر برگزار شد. مباحث کلی مطرح‌شده در این جلسه:     ۱- اومانیسم و انسان مدرن      

۲- رابطه میان مدرنیته، سنت وگذشته.

 ۳- نقدپذیری و اندیشۀ انتقادی.

 

۱-اومانیسم و ارتباط آن با انسان مدرن
انسان ها تا قبل از مدرنیته جهان را به دو دورۀ قبل از مسیح (دوره قانون یا عهد عتیق) و بعد از مسیح (دوره فیض) تقسیم می کردند. در هر دو این دوران ها، سرنوشت بشر به صورت محتوم، در جایی غیر از زمین تکوین پیدا می کرد.
در دوران اومانیسم، انسان مدرن بر خلاف دوران فیض، به حداکثر اعتبار خود رسید و تمام کامیابی‌هایش در ید قدرت خود او دانسته شد.
در دوران رنسانس به نوعی اومانیست ناتورالیستی معتقد بودند. (انسان مرکز طبیعت) اما امروزه به نوعی ناتورالیست اومانیستی معتقدند. (طبیعتی که انسان محور آن است)

مدرنیته، اومانیسم، سنت

«رنه دکارت» تعریفی جدید از انسان و من ارائه کرد. وی در رساله «گفتار در روش راهبردن عقل»، متدلوژی خود را تبیین کرد. تنها چیز غیر قابل شک در هستی از نظر او چیزی است که با آن شک می کنیم، یعنی ذهن شناسنده. جمله معروف او در این باب این است: « می اندیشم پس هستم!» وی در این جمله اندیشه اش را مقدم بر بودش قرار می دهد. این تعریف جهان را به دو بخش کاملاً مجزا تقسیم کرد؛ انسان و یا ذهن شناسنده سوژه می شود و هر آن چیزی که در مقابل او قرار می گیرد به عنوان ابژه تعریف می گردد. پدیده های جهان بدون وجود ذهن شناسنده، ابژه نیستند.

از طرفی نظریه دکارت دچار یک پارادوکس فلسفی است و آن اینکه، چگونه وجود انسان می تواند نسبت به شناخته شدن توسط یکی از اجزایش متأخرتر باشد؟

به نظر «راسل»، «دکارت» پیدایش انسان و اندیشه‌اش را در زمان صفر در نظر گرفته و چون زمان صفر وجود ندارد، پس انسان دکارتی نیز وجود نداشته و دارای تعیّن ذاتی نیست. اندیشۀ سنتی نیز از این جهت به مدرنیته انتقاد می‌کند. زیرا انسان مدرن به علت معیّن نبودن هویتش همواره دچار اضطراب است. اما در تفکر مدرن بر اساس همین اندیشه، انسان دارای آزادی تأسیس دانسته شده، به گونه‌ای که خود را به گذشته‌اش متعلق نمی داند.

۲- رابطۀ میان مدرنیته، سنت و گذشته
در دوران های مختلف تاریخ فلسفه به مسئله مدرن توجه شده است. هر پدیدۀ اجتماعی از مجموعه چیز‌های نو و کهنه تشکیل شده است. انسان‌ها به ندرت در متدولوژی نوآور هستند. نمی‌توان پدیده ای صددرصد نو داشت. به گفتۀ «مارکس وبر»: «خرد باوری الزاماً نباید در تضاد با باور‌های سنتی باشد». پس نمی‌توان به یک پدیده به طور قطعی لفظ سنتی و یا مدرن را اطلاق کرد.

بنابر این مدرنیته دشمن سنت نیست، بلکه تنها نسبت به آن، نگاه تأیید‌آمیز و الگو‌پذیرنده ندارد. مهمترین متن فلسفی مدرنیته تا به امروز، پاسخ «کانت» به سؤال روشنگری چیست؟ است. وی می گوید: «روشنگری همان خروج از صِغر به تصغیرخویش است.»
انسان مدرن هرگز از نوستالژی و رومانتیسم دور نیست.

۳-اندیشۀ انتقادی
نیچه را اولین منتقد مدرنیته می‌دانند. واقعیت مدرنتیه، به معنای نقد آنچه تاکنون بوده و گرایش به نو‌شدن و تغییر مداوم، در نقد نیچه از آن تجلی پیدا کرده است. مدرنیته با نقد خود و با گذشت زمان مرتباً مصداق مفهوم خود را تغییر می دهد و این به دلیل اصل بودن مفهوم اندیشه انتقادی در فلسفه مدرنیته است. بدین معنا، مدرنیته در نقد مدام از خود، خود را به پدیده ای نامیرا تبدیل کرده است. شرح کامل این کارگاه را می توانید در سایت nazar.ac.ir مشاهده کنید.
مدرنیته، اومانیسم، سنت

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.