شهرسازی ضد انقلاب

چکیده: قوانین شهرسازی قبل از انقلاب کوخ نشینان را به رسمیت نمیشناخت و برنامه ای هم برای برون رفت آنان از بیغوله هایشان نداشت. اما بعد از انقلاب در دستور کار قرار گرفت.

شهرسازی ضد انقلاب چیست؟

چنانچه فرض کنیم نظام شهرسازی ایران، ابزار دشمنان کشور برای ایجاد نا امنی و نابرابری و بحران باشد، قطعا آن را به گونه ای بنا می کردند که مقدار بسیار زیادی از سرپناه مردم ایران هر روز فرسوده تر گردد تا در زلزله های محتمل کشور زلزله خیز ما بر سر ساکنان آن آوار شود و ساکنانش را قتل عام نماید.

با این شرایط فقط لازم است که دشمنان، انتظار بکشند تا پس از زلزله ای در یکی از شهرهای بزرگ ایران و به خصوص تهران، با ایجاد هجمه های رسانه ای همچون آنچه در حادثه متروپل کردند یا حضور به بهانه کمک، شبیه آنچه در عراق و لیبی رقم زدند به ارکان حاکمیت و نظام حمله ور گشته و رویای براندازی خود را جامه عمل بپوشانند.

چگونه؟

غیر اقتصادی کردن نوسازی در ساختمان های بافت فرسوده، راه عینیت بخشیدن به این نقشه شوم، است. چرا که این راهبرد، تمامی اقدامات برای استحکام بخشی بافت فرسوده توسط مردم و استفاده از ظرفیت عظیم آنان برای نوسازی شهر را با شکست مواجه می کند.

اما

نیازی به زحمت دشمنان کشور نیست چراکه سناریو شوم صدرالذکر، دقیقا همان چیزیست که سرلوحه قوانین شهرسازی فعلی کشور است و مو به مو در حال انجام است. به نحوی که در دهه پنجم بعد از انقلاب، قوانین شهرسازی کشور، یک سوم مردم ایران با جمعیتی قریب به 25 میلیون نفر را در خانه های نا امن بافت فرسوده که هر روز فرسوده تر از دیروز می گردند، محبوس نموده و منتظر قتل عام نگه داشته است.

پلان آخر

جدیت و پایداری قوانین شهرسازی ایران در مسیر غلط خود تا جاییست که اقدامات برخی دولت های ایران در مواجهه با مساله مسکن که در قالب مسکن مهر و نهضت ملی مسکن ارائه شده اند را هم به خارج شهرها رانده اند تا روند فرسودگی و تخریب بافت فرسوده کشور عوض نشود و سیر قهقرایی آنان همچنان ادامه داشته باشد. پلان آخر سناریویی که شهرسازی ایران برای ساکنان بافت فرسوده در نظر گرفته است، قتل عام در زلزله ای قریب الوقوع است.

انقلاب و مسکن

قوانین شهرسازی قبل از انقلاب، کوخ نشینان را به رسمیت نمی شناخت و برنامه ای هم برای برون رفت آنان از بیغوله هایشان نداشت. اما مرور بیانیه های حضرت امام در دوران پیش از انقلاب، حاکی از آن است که ایشان، مسکن را یک مساله اجتماعی بسیار مهم و جریان ساز می دانستند و کلمه کوخ نشینان و مخاطب قرار دادن آنان در اغلب بیانیه های خود را در دستور کار داشتند.

جمع آوری حلبی آباد های تهران در دوران انقلاب و افزودن آنان به محدوده شهر و پایان دادن به زندگی شهردار وقت تهران را از جمله اقدامات متاثر از مساله مسکن انقلابیون می توان بر شمرد.

بعد از انقلاب و مسکن

هر چند انقلاب توانست متصدیان وزارت شهرسازی و شهرداری را عوض کند و آنها را از انقلابیون قرار دهد، اما نتوانست نظام ظالمانه و طبقاتی گذشته که حاکم بر شهرسازی ایران بود را تغییر دهد. به عبارتی حذف ظالم به حذف ظلم منجر نگردید.

بنابراین قوانین شهرسازی کشور ما در دوران بعد از انقلاب همزمان که اجازه ساخت و ساز در کوه ها و دره ها و حریم رودخانه ها و همه نباید ها را به اصحاب ثروت و قدرت کشور می دهد، پایش بر گلوی ساکنان بافتهای فرسوده است و امکان اقدام برای استحکام بخشی خانه های فرسوده را از آنان سلب نموده است و آنان را به بازندگان و قربانیان نظام شهرسازی کشور تبدیل کرده است.

باز تولید کوخ نشینی

کوخ نشینی که پای طاووس و چشم اسفندیار حاکمیت قبل از انقلاب بود در دهه پنجم بعد از انقلاب هم در قالب ساکنان بافت فرسوده در حال باز تولید است. مساله ای بسیار بزرگ که مقابله با آن در توان هیچ دولتی نیست. عدم مواجهه کارشناسی با این موضوع هم باعث شده که دولتها وظیفه خود در بحث حق داشتن سرپناه امن را با نادیده گرفتن بافتهای فرسوده به ترمیم کمیت و ساخت مسکن در حاشیه شهرها تقلیل دهند.

تجربه میدانی

تجربه تخریب ساختمان متروپل در آبادان و حمله منتقدان و رسانه های خارجی به تمام ارکان نظام جمهوری اسلامی و عدم تمرکز آنان بر وزیر شهرسازی به خوبی نشان داد که اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم مسأله امنیت بناها در ایران را یک مسأله سیاسی و روزنه نفوذ می داند، روزنه ای که می ‌تواند از آن طریق علیه انقلاب اسلامی ایران جریان‌سازی کند.

حال آنکه مترو پل و کشته های آن در مقابل خطر بسیار بزرگی که ۲۵ میلیون نفر از جمعیت کشور را تهدید می کند بسیار ناچیز است.

بنابراین

چه آنکه نجات بخشی ساکنان بافت های فرسوده کشور را یک وظیفه انسانی و وظیفه حاکمیتی بدانیم و چه آنکه آن را راهی برای خنثی کردن توطئه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در کشور بپنداریم، باید بپذیریم که نظام شهرسازی ایران با وضع قوانین غلط و غیر کارشناسی، هرگونه راهکار برون رفت از شرایط موجود در این خصوص را به بن بست کشانده است.

این شیوه همزمان که در حال تولید نابرابری در جامعه و بی ارزش کردن سرپناه یک سوم از جمعیت کشور است، باز تولید ناراضیان حاکمیت در قالب چیزی شبیه کوخ نشینان قبل از انقلاب را در پیش گرفته است. لذا این قوانین، شهرسازی کشور را به مسیری هدایت کرده است که ماحصل آن، در صورت وقوع زلزله در یک شهر بزرگ و به خصوص تهران، چنان قتل عام بزرگی است که تمام نظم اجتماعی و کنترل حاکمیتی را مختل خواهد نمود.

نتیجه ثانویه یا قوز بالا قوز چنین اتفاق محتملی نیز حضور و دخالت قدرت های خارجی در کشور، به بهانه کمک و ساقط کردن حاکمیت و ساختار اجتماعی آن است، چیزی که مشابهش را در لیبی، افغانستان و عراق شاهد بوده ایم.

کوتاه سخن

 بستن تمام راه های استحکام بخشی بافت فرسوده و نگهداشت جمعیت 25 میلیون نفری ساکنان آن در انتظار  قتل عام در زلزله، یک جریان واقعی و بسیار قوی در قوانین شهرسازی ایران است. این جریان همچنین، با بی ارزش کردن املاک و سرپناه همان ساکنان، آنان را به بازندگانی که جان و مالشان را خواهند باخت تبدیل نموده است.

تهدید جانی و تبدیل ساکنان بافت فرسوده به جمعیت واقع در پایین منحنی نابرابرها در جامعه، حاصل قوانین شهرسازی کشور ماست. قوانین ظالمانه ای که ساکنان بافت فرسوده به عنوان یکی از حامیان اصلی نظام جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است و مسیر تبدیل آنان به ناراضیان از نظام را در پیش گرفته است.

اگر به ایرادات فوق که شرط کافی برای پذیرش یک خطر واقعی است، امکان بهره برداری دشمنان انقلاب و کشور از وقوع نابرابری و زلزله را هم بیافزاییم می بینیم که  قوانین شهرسازی ما به میزان بسیار زیادی بر ضد جریان انقلاب که مبتنی بر عدالت خواهی و حمایت از مستضعفین است، رفتار می کند.

شهرسازی ضد انقلاب
تصویر 1: قوانین شهرسازی کشور ما هیچگونه راهکار تحقق پذیری، برای نجات بخشی ساکنان بافت فرسوده ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دانش طاهرآبادی

دانش طاهرآبادی

کارشناس ارشد معماری، دانشگاه تهران
میزان مطالعه مطلب